تبليغاتX
مدیریت، اقتصاد و توسعه

---«اَلـلّـهُـمََّ صَـلِّ عـَلـي مُـحَـمَّـد وَ آل مُـحـَمَّـد و عَجِّل فَرَجَهُم»---

مدیریت، اقتصاد و توسعه

نکته های اقتصادی، انگاره های مدیریتی و دغدغه های توسعه

    فدک یکی از دهکده های آباد و حاصل خیز نزدیک خیبر است و تا مدینه، 140 کیلومتر فاصله دارد. فدك از سرزمین هایی بود که بدون هجوم نظامی به دست مسلمانان افتاد و به شخص رسول خداصلی الله علیه وآله تعلق دارند و او هر گونه بخواهد، می تواند در آنها تصرف کند. لذا وقتی آیه و آتِ ذَالقربی حقّه و المسکین و ابن السبیل و لاتبذّر تبذیراً  نازل شد، پیامبر اسلام، دخترش فاطمه سلام الله علیها را خواست و فدک را به او داد. از این ساعت مالکیت پیامبر ص به فدک پایان یافت و فدک ملک فاطمه(س) شد. پس از رحلت آن حضرت و تسلط ابوبکر بر خلافت، وي فدک را غصب و به عنوان رئیس حکومت در اختیار خود قرار داد.تصويري از سرزمين فدك در روزگار ما

     روايت زير به ماجراي سخنراني حضرت فاطمه س در دفاع از فدك كه هدف اصلي آن دفاع از ولايت و حكومت حضرت امير مومنان علي عليه السلام است؛ اشاره دارد:

     رَوَى عَبْدُ اللَّهِ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ آبَائِهِ عَلَيْهِمُ السَّلَامُ أَنَّهُ لَمَّا أَجْمَعَ أَبُو بَكْرٍ عَلَى مَنْعِ فَاطِمَةَ عَلَيْهَا السَّلَامُ فَدَكَ، وَ بَلَغَهَا ذَلِكَ  عبد الله بن الحسن (ع) به اسنادش از پدران خود نقل می نماید که : آن هنگام که به فاطمه (س) خبر رسید که ابوبکر و اعوانش بر آن اند تا «فدک» را از وی منع کنند.  لاتت [لَاثَتْ‏] خِمَارَهَا عَلَى رَأْسِهَا وَ اشْتَمَلَتْ بِجِلْبَابِهَا وَ أَقْبَلَتْ فِي لُمَةٍ مِنْ حَفَدَتِهَا وَ نِسَاءِ قَوْمِهَا ، تَطَأُ ذُيُولَهَا ، پوشش (مقنعه بلند) خود را بر سر انداخت ، و ردایی بلند بر تن کرد ، و در میان گروهی از زنان هم دل و هم آهنگ با خویش و نیز زنانی از قوم خود (در حالی که به شدت خود را پوشانیده بود ، از خانه بیرون آمد و راهی مسجد شد ) ، در حالیکه دامنه های بلند چادرش بر زمین کشیده می شد ( و برآن گام می نهاد )
     مَا تَخْرِمُ مِشْيَتُهَا مِشْيَةَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ  و در حالیکه راه رفتن او شباهتی تمام به راه رفتن پیامبر (ص) داشت ،
    حَتَّى دَخَلَتْ عَلَى أَبِي بَكْرٍ وَ هُوَ فِي حَشَدٍ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ وَ غَيْرِهِمْ ، فَنِيطَتْ دُونَهَا مُلَاءَةٌ، فَجَلَسَتْ  بر ابوبکر ـ که در میان انبوهی از مهاجران و انصار و دیگران نشسته بود ـ وارد شد . با حضور او پرده ای سفید بین ایشان آویخته شد و  (او با متانت و احتشام تمام) در پسِ پرده نشست . 
     ثُمَّ أَنَّتْ أَنَّةً أَجْهَشَ الْقَوْمُ لَهَا بِالْبُكَاءِ، فَارْتَجَّ الْمَجْلِسُ، ثُمَّ أَمْهَلَتْ هُنَيْئَةً ، حَتَّى إِذَا سَكَنَ نَشِيجُ الْقَوْمِ وَ هَدَأَتْ فَوْرَتُهُمْ،  
و آنگاه ، آهی عمیق و جانسوز برکشید ، که مردم سخت به گریه افتادند و مجلس به لرزه در آمد و تعادل خود را از دست داد . فاطمه (س) ، لـَختی خاموش ماند تا فوران احساسات و جوش و خروش ناله ها فروکش کرد .

     افْتَتَحَتِ الْكَلَامَ بِحَمْدِ اللَّهِ وَ الثَّنَاءِ عَلَيْهِ وَ الصَّلَاةِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ (ص)، فَعَادَ الْقَوْمُ فِي بُكَائِهِمْ فَلَمَّا أَمْسَكُوا عَادَتْ فِي كَلَامِهَا آنگاه سخن را به ستایش و توصیف خداوند و درود و تحیت پیامبر (ص) آغاز نمود . (چون نام مبارک و دل انگیز پیامبر ص بر زبان رفت ) دوباره مردم گریستند . وقتی مجلس آرام گرفت ، ایشان سخن را از سر گرفت. (و خطبه فدك ايراد شد)

    گزيده هايي از خطبه فدك كه به اعتقاد من شيعيان بايد آن را بارها و بارها خوانده و بر معاني و مفاهيم آن آگاهي يابند،ذيلا" تقديم مي گردد:

     «ايهاالناس! بدانيد من فاطمه‏ام و پدرم محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) است. آنچه را كه مي‏گويم از اول تا به آخر صحيح است. نه سخن بيهوده مي‏گويم و نه كار ناروا انجام مي‏دهم.
     من دختر آن پيامبرم كه خداوند درباره‏اش فرمود: « فرستاده‏اي از جانب من به سوي شما آمده كه زحمت‏هاي شما بر او گران است و نسبت به اصلاح شما حريص است و با مؤمنين رؤوف و مهربان». اگر نسب او را بشناسيد مي‏دانيد كه او فقط پدر من است نه هيچ‏يك از زنان شما و اوست برادر اميرالمؤمنين علي عليه السلام نه هيچيك از مردان شما و چه خوب است منسوب بودن به آن حضرت كه درود خداوندي بر او و خاندانش باد.»
     «هنوز چيزي از رحلت رسول خدا نگذشته بود و زخم و جراحت فقدان او هنوز به هم نيامده و بهبود نيافته بود، بلكه هنوز جسد رسول خدا دفن نشده بود كه شما از ترس اينكه فتنه‏اي به پا شود شتاب كرديد و خلافت را ربوديد. آگاه باشيد كه با اين عمل در فتنه و آشوب سقوط كرده و جهنم را كه بر كافران احاطه دارد براي خود برگزيديد.»
     «پس هيهات بر شما، شما را چه شد و به كجا مي‏رويد؟ و چه بيراهه ميرويد! اين كتاب خداست پيش روي شما و امورش روشن و دستوراتش درخشان و پرچم‏هايش برافراشته و دورباش‏هايش آشكار و فرامينش واضح است. و شما آنرا پشت سرانداخته‏ايد. آيا تصميم داريد به غير آن حكم كنيد؟! و اين چه بد تبديلي است براي ستم‏پيشگان و هر كس دين جز اسلام بجويد هرگز از او پذيرفته نگردد و در آخرت از زيانكاران است. »
    «و بعد هم شما چندان صبر نكرديد كه سركشي اين فتنه فرو بنشيند و مهار اين شتر رسيده به چنگ آيد، بلكه به شعله‏هايش دامن زديد و جرقه‏هايش را تحريك كرديد و نداي شيطان گمراه‏كننده را پاسخ مثبت داديد تا انوار درخشان دين را خاموش كنيد و سنت‏هاي پيامبر برگزيده را نابود سازيد.»
     «آگاه باشيد من شما را چنين مي‏بينم كه به رفاه ‏طلبي و زندگي راحت متمايل گشته و آن كس كه براي زمامداري سزاوار است دور ساخته و به راحتي و آسايش روي آورده و خود را از ضيق و تنگي نجات داده‏ايد.
     پس آنچه را كه فرا گرفته بوديد كنار گذاشته و آنچه آشاميدنش آسان بود، بيرون ريختيد. پس اگر شما و تمامي كساني كه در روي زمين زندگي مي‏كنند كافر شوند،بدانيد كه خداوند بي‏نياز و ستوده است.
     آگاه باشيد آنچه را گفتم با آگاهي نسبت به شما است كه شما انگيزه ياري نداريد و نيرنگ و فريب، دلهايتان را فرا گرفته است؛ وليكن اين سخنان خروشي بود كه از جان برآمد و آهي بود كه از خشم برخاست، كاسه صبر لبريز، و عقده‏هاي سينه باز و حجت بر شما تمام شد. پس اين شما و اين شتر خلافت! لجامش را محكم بگيريد و بتازيد. اما بدانيد پشتش زخمي و پايش لنگ و عار و ننگش هميشگي است. نشان خشم الهي بر آن خورده و عيبش ابدي است

+   شانزدهم اردیبهشت 1390- نويسنده : .--« ابراهیم صفری »--. 


 
http://www.esafari.ir
Copyright © 2002 - 2010
« Ebrahim Safari »