تبليغاتX
مدیریت، اقتصاد و توسعه - رساله فرهنگ واژه هاي عاميانه

---«اَلـلّـهُـمََّ صَـلِّ عـَلـي مُـحَـمَّـد وَ آل مُـحـَمَّـد و عَجِّل فَرَجَهُم»---

مدیریت، اقتصاد و توسعه

نکته های اقتصادی، انگاره های مدیریتی و دغدغه های توسعه

       گردآوري و ضبط واژه ها و امثال محاوره اي و عاميانه در زبان فارسي پيشينه درازي ندارد. فرهنگ نويسان قديم به ضبط و تدوين مصطلحات رايج در ميان عامه مردم توجّه نداشتند و پرداختن به آن را دون شأن خود مي شمردند . نخستين کسي که ضرورت تدوين و گردآوري لغات عاميانه به شيوه علمي را دريافت و خود ساليان دراز به آن سرگرم بود محمّدعلي جمال زاده ٬ بنيان گذار داستان نويسي نو در ايران است .  رساله فرهنگ واژه هاي عاميانه (در دوره قاجار) تقريباً جزو نخستين آثار مدوني است که در حوزه واژه هاي عاميانه ٬ يا دقيق تر ٬ تعبيرهاي عموماً کنائي و طنزآميز عاميانه ٬ تأليف شده است. اين واژه نامه را مؤلف در سال ١٣٠٧ ق ٬ يعني در سالهاي پاياني پادشاهي ناصرالدين شاه ٬ فراهم آورده است.
   واژگان زیر ، گزیده هائی  از رساله مذکور است :
هاتان ماتان : بزرگ زاده که به ناز و نعمت و لَلَه و دَدَه بالا آمده باشد و در پريشاني افتد و هيچ هنري نداشته باشد و متوقعّ اِعزاز از همه کس باشد.
تُف ديوار : کسي که به مجالس اعيان و کارگزاران دولت يا ملّت برود و در آنجا ياراي اداي مطلب نکند و مسکوت عنه بنشيند و بدون عرض حاجت مراجعت کند.
شال پا : صاحب منصبها و صاحب لقبهايي ٬ که هنوز دست چپ و راست خود را نمي داند و از عالم خودش بيرون نرفته است ٬ مدّعي کارهاي بزرگ مي شود و آن منصب و لقب را از عظم و اعتبار مي اندازد و تنزّل مي دهد آنها را به چارواداري و کاروان سراداري و مستقلچي گري.
شلخته پلخته : عموماً اهل اصفهان را مي گويند.
کوچُولي بروزن مُوچُولي : اشخاص قالبْ کوچک که بخواهند بر جمعي از خود بزرگ تر و قوي هيکل تر و مهيب تر برتري و رياست جويند.
بي مزه : عموم اهالي تهران که تهر اني الاصل خصوصاً لوطيها و اجلافهاي از تجّار  و کسبه شان.
لاش خور : عمله چلوکباب را عموماً گويند ٬ و اشخاصي که اين غذاي لَچَر را بهترين طبخها مي دانند.
چُلْمَن : رِ ندها و زرنگها و لطيفهگوهاي از اهل اصفهان را عموماً مي گويند.
قليان دسته لَق : اشخاصي که هنگام راه رفتن کمرش متحرّک و دستهايش آويزان و سرش در دوران باشد.
لِخه : صاحب منصبي که چندين مرتبه او را معزول و منصوب کرده باشند و باز در طلب مناصب خيزد و به اسبابهاي اسقاطي کارهاي تازه تر و اَعمال معتبر بخواهد.
يک کلاغ چهل کلاغ : احاديث و اخباري که روضه خوانها و محدّثين و وعّاظ در منابر مي خوانند. و وجه تسميه اين لغت اين است که مثلاً يک کلاغي را شخصي در سر مُرداري ديد ٬ آمد به خانه به زنش گفت که دو کلاغ در فلان جا بر سر فلان مُردار ديدم. زنش از براي زن همسايه حکايت کرد که شوهرم مي گفت سه کلاغ در فلان مکانمشغول مُردار بودند. آن به ديگري گفت يکي زيادتر تا چند نفر ديگر که نقل قول شد رسيد به چهل کلاغ.  « متن کامل »

+   بیست و پنجم آذر 1386- نويسنده : .--« ابراهیم صفری »--. 


 
http://www.esafari.ir
Copyright © 2002 - 2010
« Ebrahim Safari »