تبليغاتX
مدیریت، اقتصاد و توسعه - دریاب کنون که نعمتت هست به دست

---«اَلـلّـهُـمََّ صَـلِّ عـَلـي مُـحَـمَّـد وَ آل مُـحـَمَّـد و عَجِّل فَرَجَهُم»---

مدیریت، اقتصاد و توسعه

نکته های اقتصادی، انگاره های مدیریتی و دغدغه های توسعه

     ¤- درویشی مجرد، در گوشه ى صحرائی نشسته بود. پادشاهى بر  او بگذشت . درویش از آنجا که فراغ ملک قناعت است سر بر نیاورد و التفات نکرد و پادشاه از آنجا که سطوت سلطنت است بهم بر آمد و گفت : اين طایفه خرقه پوشان بر مثال بهائمند که اهلیت و آدمیت ندارند. وزیر گفت : اى درویش! پادشاه بر تو گذر كرد، چرا خدمت نکردی و شرط ادب بجای نیاوردی ؟ گفت : سلطانرا بگوی توقع خدمت از کسی دار که تمنای نعمت از تو دارد و دیگر بداند که ملوک از بهر پاس رعیتند نه رعیت از بهر طاعت ملوک

  پادشه پاسبان درويش است / گرچه نعمت به فر دولت اوست
 گوسپند از براى چوپان نيست
 بلكه چوپان براى خدمت اوست
 يكى امروز كامران بينى
 ديگری را دل از مجاهده ريش
 روزكى چند باش تا بخورد
 خاك ، مغز سر خيال انديش
 فرق شاهى و بندگى برخاست
 چون قضاى نوشته آمد پيش
 گر كسى خاك مرده باز كند
 نشناسد توانگر و درويش

     ملکرا گفتار درویش استوار آمد گفت از من چیزی بخواه . گفت : آن همی خواهم که دگر بار زحمت من ندهی . گفت : مرا پندی ده . گفت : 
درياب كنون كه نعمتت هست به دست /  كين دولت و ملك مى رود دست به دست.
 
  برگی از گلستان سعدی

+   هجدهم اردیبهشت 1387- نويسنده : .--« ابراهیم صفری »--. 


 
http://www.esafari.ir
Copyright © 2002 - 2010
« Ebrahim Safari »