تبليغاتX
مدیریت، اقتصاد و توسعه - غریب است، غریب است، زبالاست خدایا

---«اَلـلّـهُـمََّ صَـلِّ عـَلـي مُـحَـمَّـد وَ آل مُـحـَمَّـد و عَجِّل فَرَجَهُم»---

مدیریت، اقتصاد و توسعه

نکته های اقتصادی، انگاره های مدیریتی و دغدغه های توسعه

      ¤- به نظر من همه نظریه پردازی سروش راجع به قرآن، وحی و پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم  در همین جملات ذیل خلاصه می شود . اما از میان نقدهائی که بر این نظریه نوشته و منتشر شده است ، من مقاله دکتر عبدالله نصری را متقن تر یافتم و از نوشتار مفصل ایشان چندجمله ای را نقل می کنم تا فهم این « ماجرا » بر خوانندگان آسان شود .

      دکتر سروش در نامه دوم به حضرت آیت الله سبحانی ضمن اشاره به تسلط خود بر قرآن و آیات می نویسد :  با اینکه قرآن بر قلب پیامبر نازل شده است، و اینکه جبرئیل آورنده آنهاست و اینکه "کلام الله" است، و اینکه پر از واژه های "قل" است، و اینکه گاه در نزول وحی تاخیری می افتاده و پیامبر به انتظار می نشسته است، و اینکه پیامبر از تعجیل در خواندن قرآن نهی شده است و اینکه حق تغییر دادن آیات را نداشته است، و اینکه کلام خدا، چنانچه وی می خواسته، بدست مردم رسیده است، و اینکه قرآن، کتابی خارق العاده و معجزه است و امثال آن، چه نازسازگاری دارد با اینکه همه قرآن محصول کشف و تجربه انسانی مبعوث و موید و فوق العاده است، که کلامش مقبول خداوند و کشفش محصول لحظاتی ناب و نادر از تجربه ای متعالی و روحانی است؟
     محمد(ص) البته شخصیتی فوق العاده داشت، گلی بود در کویر، و یتیمی کتاب ناخوانده که "کتب خانه هفت ملت بشست". و بر آمدن چنان کتابی فرهنگ ساز از دامن جاهلیتی چنان تاریک، (بزبان دینی) یک معجزه بود. دیگر ساکنان جزیره العرب نه چالشی سنگین را تجربه می کردند نه پرسشی روان سوز را و نه به آستانه دریافت پاسخی میرسیدند و نه یقین و شجاعت نظری و عملی محمد (ص) و نه هنرمندی او را در بیان و در تخیل داشتند، نه اهل شکرستان وصال بودند نه هنرستان خیال. همین ها بود که او و کتاب او را یگانه و بی همتا کرد. بقول مولانا "غریب است، غریب است، زبالاست خدایا". آنچه معجزه بود شخصیت او بود و کتاب، به تبع او، معجزه شد. شاید اگر این کتاب را، افلاطون مردی عرضه می کرد، معجزه نبود. از محمد امّی، این خرق عادت احتمال نمی رفت. بی هوده نبود که در معنای آیه : "فاتو بسوره من مثله" (اگر شک دارید که این قرآن از خداست، سوره یی مثل آن بیاورید- سوره بقره) پاره ای از مفسران می گفتند معنای دیگرش این است که سوره یی از مثل کسی چون محمد بیاورید (تفسیر صافی والمیزان و مفاتیح الغیب). و بی هوده نبود که بزرگانی از معتزله و تشیع بر آن بودند که مثل قرآن می توان آورد اما خدا نمی گذارد (قول به صرفه).
     باری این شخصیت بدیع، با قلبی بیدار و چشمی بینا و ذهنی حساس و زبانی توانا صنع خدا بود و باقی همه صنع او و تابع کشف  و آفرینش هنری او. محمد کتابی بود که خدا نوشت، و محمد، کتاب وجود خود را که می خواند، قرآن می شد. و قرآن کلام خدا بود. محمد را خدا تالیف کرد و قرآن را محمد. و قرآن کتاب خدا بود. همچنان که زنبوررا خدا آفرید و عسل را زنبور. و عسل فراورده وحی بود.  
  
     وی پس از وصف ظاهر و باطن آیات مدعی می شود:  آنکه بحقیقت سخن می گوید محمد (ص) است که کلامش، از فرط قرب و انس، عین کلام خداوند است و اسناد تکلم به خداوند، همچون اسناد دیگر اوصاف بشری به او، مجازی است نه حقیقی. و تشبیهی است نه تنزیهی.

     دکتر عبدالله نصری دانشيار گروه فلسفه دانشگاه علامه طباطبايي، هم پیشینه نظریه پردازی های سروش را می کاود و هم نظریه جدید وی را مورد برسی عالمانه قرار می دهد. دکتر نصری می نویسد:  تلاش سروش در بحث از تجربه نبوی اين است كه «تلقي بشري از قرآن» ارائه دهد. به اعتقاد سروش پيامد اين امر نيز اين است كه قرآن را شامل دو بخش ذاتي و عرضي دانسته، ذاتيات آن را پذيرفته و عرضيات آن را كنار بگذاریم. حذف بخشي از دين و لاغر كردن آن پروژه اصلي سروش است.
فروكاستن وحي به تجربه هاي عارفانه و نفي عصمت وحي و پذيرش راه يابي خطا به حريم قرآن، به نفي اسلام به عنوان يك دين الهي مي انجامد.
     لازمه خطاپذيري در متن(قرآن)، خطاپذيري در اصل دين است و خطاپذيري در اصل دين منجر به نفي حكمت و هدايت الهي مي شود. لازمه طرح اين گونه نظريات اين است كه اسلام مانند آيين‌هايي چون بوديسم، يك دين غير الهي تلقي شود.
     وی در ادامه نوشته خود به استناد آیات قرآن کریم ؛ و كذلك اوحينا اليك قراناً عربياً (شوري 7) - كذلك اوحينا اليك روحاً من امرنا (شوري52) - فاوحي الي عبده ما اوحي (نجم10) - نزل به الروح الامين علي قلبك (شعراء 4 – 93) - و انك لتلقي القرآن من لدن حكيم عليم (نمل 6) - منشأ وحي را خدا مي‌داند. و تصریح می کند : در همه آيات فوق، خداوند خود را فاعل و موجد وحي به شمار آورده و قلب پيامبر را به عنوان قابل و محل دريافت وحي مطرح مي‌كند. به علاوه آيات قرآني همواره تاكيد دارد كه كلام پيامبر عين كلام خداست، يعني كلام او عين وحي است: و ما ينطق عن‌الهوي ان هوالا وحي يوحي(نجم 4 – 3)
در اين آيه ضمير هو به نطق باز مي‌گردد؛ يعني سخن پيامبر عين سخن خداست. سخن پيامبر همان وحي است، نه آنكه آنچه خدا به او وحي كرده وي به صورت نطق و كلام خود درمي‌آورد.
در واقع آنچه بر زبان رسول خدا جاري مي شود، كلامي الهي است، نه كلام پيامبر حتي خداوند به صراحت بيان مي‌كند كه ما قرآن را به زبان عربي نازل كرديم: انا انزلناه قرانا عربيا لعلكم تعقلون (يوسف2)
در واقع قرآن كريم هم مضمون وحي و هم صورت‌بخشي به آن را از جانب خداوند مي‌داند.
قرآن بر امي بودن پيامبر هم تاكيد مي‌ورزد تا نشان دهد كه شخصيت او هيچ نقشي در وحي و قرآن نداشته است. يك فرد درس ناخوانده‌ با كدام دانش مي‌خواسته به مضمون وحي صورت‌دهي كند؟! بعث في‌الاميين رسولاً منهم (جمعه2)
اصلاً طرح مسئله امی بودن پیامبر در قرآن این است که نشان داده شود پیامبر تابع وحی بوده‌است، نه وحی تابع وحی.(بر خلاف آنچه سروش ادعا می‌کند.)

+   بیست و نهم اردیبهشت 1387- نويسنده : .--« ابراهیم صفری »--. 


 
http://www.esafari.ir
Copyright © 2002 - 2010
« Ebrahim Safari »