تبليغاتX
مدیریت، اقتصاد و توسعه - بشارت: «رحمة للعالمين» می آید

---«اَلـلّـهُـمََّ صَـلِّ عـَلـي مُـحَـمَّـد وَ آل مُـحـَمَّـد و عَجِّل فَرَجَهُم»---

مدیریت، اقتصاد و توسعه

نکته های اقتصادی، انگاره های مدیریتی و دغدغه های توسعه

     ¤- متن زیر بخشهایی است از کتاب «خاتم پیامبران صلی الله علیه و آله و سلم»  به قلم: ابو زهره، محمد بن احمد.  مترجم: حسین صابري، ‏ناشر: بنياد پژوهشهاي اسلامي آستان قدس رضوي، . که به مناسبت ایام ولادت حضرت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم با اندکی تصرف و تلخیص تقدیم می گردد:

     قديمى‏ترين كتابى كه مژده آمدن پيامبر (ص) در آن آمده كتب قديمى هنديان مى‏باشد. استاد عبد الحق فدياتى كه يكى از مسلمانان آگاه است، اظهار مى‏دارد كه‏ در كتاب «ودا» كلامى دال بر بشارت آمدن محمد (ص) وجود دارد. در اينجا ما نظر اين انديشمند را به نقل از استاد عباس محمود العقّاد در كتاب مطلع النور مى‏آوريم. در اين كتاب چنين آمده است:
      «استاد عبد الحق مى‏گويد: نام پيامبر عربى، احمد با همين لفظ در سام ودا كه يكى از كتب برهماييان مى‏باشد- آمده است. اين نام در فقره ششم و هشتم از جزء دوّم اين كتاب مقدس در عبارتى كه عين آن به قرار ذيل است، آمده است:
      «احمد شريعت را از پروردگار خويش مى‏گيرد و اين شريعت آكنده از حكمت و منشأ نور است كه نور از آن برگرفته مى‏شود، آنسان كه از خورشيد».
     مؤلّف كتاب serutpircs dlroW ni demmahoM، استاد عبد الحق انواع اعتراضاتى را كه ممكن است از سوى مفسران برهمايى به چنين برداشتى وارد شود پنهان نمى‏سازد بلكه از يكى از آنان به نام سينا اشاريا نقل مى‏كند كه وى در مورد كلمه «احمد» تأمّل بيشترى ورزيده و كوشيده است براى آن معناى مناسب ديگرى جز نام پيامبر در زبان هندى بيابد. او اين كلمه را به سه بخش «اهم»، «آت» و «هى» ريشه‏يابى كرده و سعى نموده است تا از اين سه كلمه كه به ادّعاى وى كلمه «احمد» مأخوذ و تركيب يافته از آنهاست اين معنى را استخراج كند كه «من بتنهايى حكمت را از پدرم گرفته‏ام». استاد عبد الحق پس از آن، بدين مضمون اظهار مى‏دارد كه چنين عبارتى كه من بتنهايى حكمت را از پدرم گرفته‏ام، به يكى از براهمه به نام «وانزا كانوا» كه از خاندان «كانوا» ست نسبت داده مى‏شود و البته چنين ادّعايى از وى پذيرفته نيست كه او بتنهايى حكمت را از خداوند گرفته باشد»
     از اين اظهارات دو نكته استفاده مى‏شود:
     الف: نام احمد همان‏گونه كه در تورات و انجيل ذكر شده، در وداهاى برهماييان نيز آمده است.
     ب: برهماييان كه تعاليم دين خود را كه در اصل دين توحيد و يگانه‏پرستى‏ بود تغيير دادند و تحريف كردند و سعى نمودند تا سخنان حق را از جايگاه اصلى خود تحريف نمايند و مفهوم و معناى اين بشارت را با تفسير نادرست و نابجاى كلمات تغيير دهند.
     بى‏ترديد، همان‏گونه كه استاد عبد الحق نيز اظهار مى‏دارد، تفسير تحريف‏آميز اين كلمه از سوى برهماييان با اصل تحريف ناشده اين كلام در تناقض و در مخالفت است. علاوه بر اين، اصل عبارت تصريحا اين مطلب را مى‏فهماند كه «احمد شريعت را از پروردگار خود گرفته است». بنابراين چنين تفسير انحراف آميزى با اين تصريح مخالف و ناسازگار خواهد بود، زيرا آنكه شريعت را گرفت، به مقتضاى اين تصريح، احمد بود. او همچنين اين شريعت را از پروردگار خود گرفت و نه- آنگونه كه تفسير فوق حاكى از آن است- از پدر خويش.
     اين در حالى است كه تفاوت ميان پدر با خداوند آشكار است، مگر آنكه بگوييم برهماييان نيز همانند مسيحيان پروردگار را پدر قرار مى‏دهند.
     ممكن است كسى بگويد: «آيين برهمايى آيينى آسمانى نيست كه به واسطه پيامبرى از جانب خداوند بر بشر فرو فرستاده شده باشد».
     پاسخ چنين سخنى آن است كه همان‏گونه كه ابو ريحان بيرونى اظهار مى‏دارد، نصوصى كتب برهماييان حكايت از آن دارد كه برهما تنها يك پيامبر بود؛ نه خدا بود و نه پسر خدا. بنابراين، روشن شد كه در كتب قديمى هنديان- از جمله ودا كه آنان آن را اصل ديانت خود مى‏دانستند- به آمدن پيامبر (ص) بشارت داده شده است.
     استاد عبد الحق مى‏گويد: اوصاف كعبه در كتب كهن هنديان از جمله ودا آمده و اين كتاب نام «خانه فرشتگان» يا «بيت الملائكة» را بر روى آن نهاده و از جمله، اين اوصاف را براى كعبه يادآور شده كه داراى هشت جانب و نه در است.
     عبد الحق اين نه در را كه در كتاب مقدّس هنديان از آن به عنوان يكى از  مشخّصات خانه فرشتگان نام برده شده، همان نه درى است كه به سوى كعبه باز مى‏شود: باب ابراهيم، باب الوداع، باب الصفا، باب على، باب عباس، باب النّبى، باب الزّياره، باب الحرم.
     وى همچنين آن هشت جانب را چنين تفسير مى‏كند كه مراد از آنها كوههايى است كه بيت الله را در ميان مى‏گيرد و عبارت است از كوههاى: خليج، قيعقيان، هندى، لعلع، كدا، ابو حديد و ابو قبيس.
     مؤلّف فوق الذّكر به آنچه براهمه منحرف گفته‏اند، مبنى بر اينكه مراد از «خانه» همان پيكر و جسم انسان است هيچ اعتنايى نمى‏كند، زيرا اين تفسيرها و گفته‏ها هيچ اعتبارى ندارد؛ چه، با آن تقدّسى كه به عنوان يكى از صفات اين «خانه» ذكر شده و نيز با اينكه «خانه فرشتگان» باشد هيچ سازگارى ندارد چون انسان به اين وصف متّصف نمى‏شود كه «خانه فرشتگان» است.
     عبد الحق در كتاب خود اشاراتى از زند اوستا آورده است كه آمدن پيامبر را مژده مى‏دهد از آن جمله در اين كتاب در مورد آمدن رسولى پيشگويى شده كه يكى از اوصاف او «رحمة للعالمين» است. اين وصف دقيقا با آنچه قرآن كريم پيامبر (ص) را بدان متّصف نموده مطابقت دارد، آنجا كه مى‏فرمايد: «تو را نفرستاديم مگر آنكه براى عالميان رحمت باشى». همچنين در اين كتاب ذكر شده است كه پيامبر موعود به خداوند يگانه‏اى فرا مى‏خواند كه همتايى ندارد و بى‏آغاز و بى‏فرجام، بى‏نياز به پدرى يا مادرى و بدون همدم و همسر و فرزند و بى‏نياز از مسكن و جسم و بدون هيچ‏گونه شكل و رنگ و بويى است.
     بى‏ترديد، اين اوصاف منطبق بر ذات پاك خداوند و بيانگر وحدانيّت او در ذات و صفات و يگانگى در خلقت و تكوين عالم و در نتيجه توحيد در عبادت است.
     عقّاد مى‏گويد:
     «عبد الحق اين نظريّه خود را با منتخباتى از كتب زرتشتى همراه مى‏سازد كه از دعوت حق پيشگويى مى‏كند و از آن خبر مى‏دهد، دعوتى كه پيامبر موعود آن را مى‏آورد. در اين منتخبات اشاراتى به سرزمين عربى نيز وجود دارد. عبد الحق گزيده‏اى از اين اشارات و بشارتها را به انگليسى ترجمه مى‏كند كه ترجمه اين اظهارات از زبان انگليسى بدون هيچ تصرّفى بدين‏گونه است: «پيروان زرتشت آنگاه كه دين خود را كنار مى‏گذارند، دچار تزلزل مى‏شوند و در اين هنگام مردى در سرزمين اعراب بر مى‏خيزد كه پيروانش ايران را به لرزه در مى‏آورد و ايرانيان پر غرور را تسليم خود مى‏سازند و آنان پس از دوران آتش‏پرستى در آتشكده‏هاى خود به سوى كعبه‏اى كه از بتها پاك شده است روى بر مى‏تابند و در اين هنگام به‏ پيروى از پيامبرى كه براى جهانيان رحمت است گرويدند و سروران فارس، مدين، طوس و بلخ شدند، مناطق و شهرهايى كه از اماكن مقدّس زرتشتيان و همسايگانشان به شمار مى‏رود. پيامبرى كه براى اين مردم خواهد آمد مردى فصيح خواهد بود كه از معجزات سخن مى‏گويد»
     در اينجا مناسب است اندكى تأمّل ورزيم. اين اظهارات بر اين دلالت دارد كه زرتشت پيامبر بود و دين او نيز دينى آسمانى؛ چرا كه در غير اين صورت چگونه مى‏توانست دين و كتاب او مشتمل بر چنين بشارتهايى باشد و علاوه بر اين، در اين صورت كه كتاب زرتشت داراى اصلى آسمانى نباشد، اين بشارتها براى ما چندان اعتبارى نخواهد داشت.
     سؤالى كه در اينجا مطرح مى‏شود آن است كه چگونه مى‏توان آسمانى بودن آيين زرتشت را با آنچه در كتب اروپاييان درباره او گفته مى‏شود سازگارى و تطبيق داد؟ آنان مى‏گويند: زرتشت مردم را به اصالت قدرت، همراهى و پشتيبانى از قويتران و از ميان بردن ضعيفان فرا مى‏خواند. در پى همين اتّهام، فلسفه‏اى در اروپا شكل گرفت كه به از ميان بردن ضعيفان و اينكه آنان هيچ جايى و جايگاهى در عالم نداشته باشند فرا مى‏خواند. اينك اگر اين اتّهام اروپاييان را بپذيريم، چنين دعوتى با روحيّات يك نبوّت آسمانى و آنچه اخلاق و آيين انسانيّت ما را بدان فرا مى‏خواند، منافات كامل خواهد داشت، چرا كه حق حيات به همه زندگان تعلق دارد و به حكم قانون اخلاق انسانى و قانون آسمانى، ضعيف محكوم به مرگ و نيستى نمى‏باشد، بلكه با همكارى و در كنار ديگران به زندگى خود ادامه مى‏دهد تا زمانى كه اجلش فرا رسد.
     پاسخ اين سؤال آن است، نصوصى كه بدان اشاره رفت، در حال حاضر نيز در كتب زرتشتى وجود دارد و مفاد و مقتضاى اين نصوص آن است كه اين بشارات‏ بر زبان پيامبرى الهى جارى شده و در كتابى آسمانى آمده است. چرا كه همه وقايعى كه در اين نصوص پيش‏بينى شده در خارج نيز محقّق شده است: ايرانيان در دوران معاصر اسلام در تزلزل قرار گرفتند، اعراب به سرزمين آنان وارد شدند و آنان بعدها پرچم اسلام را كه براى جهانيان آيين رحمت است بر دوش كشيدند. بديهى است كه چنين پيشگويى دقيقى تنها به وسيله وحى آسمانى امكان‏پذير مى‏باشد.
     كوتاه سخن آن‏كه، بشارتهايى به آمدن پيامبر در كتب زرتشتى آمده و اين‏بشارتها از يك سوى، واجد صحّت و از سوى ديگر، دليلى بر نبوّت و پيامبرى كسى است كه اين بشارتها در كتاب او آمده است، ما نيز نمى‏توانيم به صرف وجود توهّماتى- آن هم از سوى كسانى كه وحدانيّت را منكر شده و ادّعاى آن كرده‏اند كه عيسى خدا يا پسر خداست- درستى نتايج و لوازم اين بشارتها را انكار كنيم؛ زيرا، از كسانى كه مدّعى الوهيّت عيسى شده‏اند هيچ بعيد و شگفت نيست كه براى ديگران ادّعاهاى ديگرى به ميان آورند.
     محمّد در تورات‏: با اشارات روشنى در تورات از محمّد (ص) ياد شده است و با آنكه تغيير و تحريف زيادى در اين كتاب به وجود آمده، امّا اين تحريفات و تغييرات اشاره‏هاى روشن و آيات آشكارى را كه به رسالت پيامبر اكرم (ص) پرداخته، از ميان نبرده است. به وسيله همين اشارات روشن بود كه يهوديان آن‏گونه كه فرزندان خويش را مى‏شناسند، او را مى‏شناختند و قبل از بعثت، از پيروزى خود بر مشركان از طريق پيروى از رسالت او سخن مى‏گفتند، اما هنگامى كه پيامبر مبعوث شد، به وى كفر ورزيدند.
     استاد عبد الحق در كتاب خود به بيان نصوصى عبرى پرداخته كه در آن به آمدن رسول اكرم (ص) بشارت داده شده است. ترجمه يكى از اين نصوص چنين است:
      «گفت: پروردگار از سينا آمد و از سعيرا براى هدايت مردم درخشيد و از كوه فاران بر آنان جلوه كرد و با ده هزار قديس آمد و از جانب راست وى آتشى بيرون زد كه شريعت آنان شد».
     عقّاد در كتاب خود به نقل از عبد الحق چنين ادامه مى‏دهد:
     «او (عبد الحق) گفته است: «شواهد كهن همه از وجود كوه فاران در مكّه سخن مى‏گويد. از جمله جزوم اوسى بيوس لاهوتى مى‏گويد: «فاران جايى است در سرزمين عرب و در فاصله سه روز راهپيمايى در شرق ايله».
    عبد الحق همچنين از ترجمه تورات سامرى كه در سال 1851 م منتشر شده است نقل مى‏كند كه اسماعيل «در بيابان فاران در سرزمين حجاز سكونت گزيد و مادرش براى او همسرى از سرزمين مصر گرفت». عبد الحق در ادامه مى‏گويد:ر «سفر عدد» ميان سينا و فاران تفاوت گذاشته شده و در آنجا چنين آمده است كه «بنى اسرائيل از بيابان سينا هجرت گزيدند و باقيمانده مردم در بيابان فاران بار گشودند».
     همچنين، از ذكر ده هزار تن قدّيس كه با اين پيامبر موعودند چنين استنباط مى‏شود كه اينان همان اصحاب رسول خدا (ص) هستند كه در غزوات خود به سوى شام و نيز به سوى فتح مكّه به اين رقم مى‏رسيدند.
     عبد الحق در ادامه اظهارات خود به بشارت موسى (ع) به پيامبر پس از خود استناد مى‏كند، آنجا كه در تورات از زبان موسى چنين آمده است:
      «پيامبرى همانند من از برادران شما و از فرزندان ابراهيم دعوت به خدا را ديگر بار در ميان شما اقامه خواهد كرد»
     وى در ادامه، به بيان ديگر اشارات تورات به پيامبر اسلام (ص) مى‏پردازد و چنين اظهار مى‏دارد كه عبارت «پيامبرى همانند من و ... از فرزندان ابراهيم» ثابت مى‏كند كه مراد از اين بشارت محمّد است زيرا هيچ پيامبر ديگرى پس از موسى شريعت و آيين كاملى را نياورده كه بيانگر همه احكام باشد، جز رسول اكرم كه با قرآن خويش برخى از احكامى را كه در تورات آمده منسوخ كرده است .
     بدين‏گونه است كه مشاهده مى‏كنيم، تورات نيز به آمدن پيامبر (ص) بشارت داده و حتّى پس از پيش آمدن تغييرات و تحريفات فراوان در اين كتاب، هنوز نيز اشاراتى به رسالت پيامبر در آن بر جاى مانده است.
     اين سخنان، نه تنها آمدن پيامبر را مژده مى‏دهد، بلكه خاستگاه او و نقطه طلوع رسالت او را كه شرق و غرب جهان را در پرتو خود قرار مى‏دهد نيز بيان‏ مى‏كند؛ چرا كه، بنا به آنچه در اخبار مورّخان و اظهارات محقّقان و نويسندگان گذشته آمده، فاران- كه ميان آنجا تا ايله سه شبانه روز راهپيمايى فاصله است- در مكّه يا مجاورت آن قرار داشته است.
      به گفته عقاد :«از گروههايى كه به اين پيشگوييها و شرح و تفصيل آن اهتمام خاصى ورزيده، جماعت هندى «الاحمديّه» است كه قرآن را به زبان انگليسى ترجمه كرده است. اين جماعت در مقدّمه ترجمه قرآن، بحث مفصل و پر دامنه‏اى را به پيشگوييها و پيش بينيهايى كه نسبت به آمدن محمّد (ص) صورت گرفته، اختصاص داده و در اين بحث، برخى از مستنداتى را كه گذشت به طور كامل شرح داده و چنين افزوده است كه پيشگويى موسى (ع) شامل سه بخش است:
     بخش اوّل تجلّى خداوند از سينا است كه در زمان خود موسى (ع) تحقّق يافت.
     بخش دوّم تجلّى از سعير يا كوه اشعر است كه آن نيز در زمان حضرت مسيح (ع) صورت واقع به خود گرفت؛ زيرا- بنا به عقيده اين جماعت- اين كوه در همان سرزمينى قرار دارد كه فرزندان يعقوب كه بعدها به نام «بنى اشعر» شهرت يافتند در آن‏جا زندگى مى‏كردند. بخش سوّم نيز كه از سوّمين تجلّى الهى سخن مى‏گويد، آن را در سرزمين فاران مى‏داند و آن، سرزمين تپّه ماهورى است كه ميان مكّه و مدينه قرار دارد. [به عنوان شاهدى بر اين مدعى‏] در كتاب فصل الخطاب آمده است كه در اين سرزمين، كودكان حاجيانى را كه از آنجا مى‏گذشتند با گلهايى كه از «بيابان فاران» چيده بودند، خوشامد مى‏گفتند.علاوه بر اين، فرزندان اسماعيل جمعيت بزرگى را تشكيل داده بودند كه سرزمين كوچكى در كناره‏هاى كنعان گنجايش آنان را نداشت و به همين دليل، به اطراف مكه هجرت كردند. از اين‏رو، هيچ دليلى براى انكار اقامت اين قوم در سرزمين اعراب منسوب به اسماعيل وجود ندارد و از سوى ديگر، ساكنان اين سرزمين نيز هيچ دليلى و انگيزه‏اى نداشته‏اند كه به دروغ خود را به اسماعيل منتسب بدانند و خود را به كنيزى متعلّق بدانند كه از خانه مولايش بيرون رانده شده است. بدين سبب، بايد پذيرفت كه اعراب ساكن در مكّه و مناطق مجاور واقعا از نسل اسماعيل بودند و لذا پيشگويى تورات مبنى بر آمدن پيامبرى از فرزندان ابراهيم بر محمّد كه از ميان همين اعراب مبعوث شد انطباق مى‏يابد. افزون بر اين دو شاهد، در تورات نيز نام فرزندان اسماعيل كه در سرزمين عربى اقامت گزيدند و در آنجا زيستند، آمده است ... از پيشگويى اشعياء نبى كه 700 سال قبل از مولد مسيح مى‏زيست، چنين بر مى‏آيد كه فرزندان اسماعيل در حجاز اقامت داشتند. اشعياء در اصحاح 21 چنين مى‏گويد: «اى گروههاى دادانى، شما در آبادييى در آن سوى كه سرزمين عرب است، به سر خواهيد برد. اى ساكنان سرزمين تيماء براى تشنگان آبى بياوريد و ... پناهندگان را با تكّه نانى پذيرا شويد؛ چه، آنان از دم شمشيرها گريخته‏اند، از مقابل شمشيرهايى برهنه و از مقابل كمانهايى آماده و از مقابل سختى نبرد. از اين كار دريغ مداريد كه مهتر مرا چنين گفته است كه   «در مدت يك سال- همانند سال مزد بگيران- همه مجد و عظمت قيدار از ميان مى‏رود».
     مترجمان جماعت الاحمديّه سپس به توضيح اشارات فوق مى‏پردازند و شكست قيدار را به هزيمت و فرار مكّيان در نبرد قريش تفسير مى‏كنند و مى‏گويند: اين همان شكستى است كه يك سال پس از هجرت پيامبر- سالى همانند سال مزد بگيران- بر سر مكيّان آمد.
     اين جماعت اين پيشگويى خود را با پيشگويى ديگرى كه در اصحاح پنجم‏ از سفر اشعيا آمده است، همراه مى‏كنند. در آنجا چنين مى‏خوانيم: «او پرچمى را براى ملّتها از دور بر مى‏افرازد و از نقطه‏اى دور دست در زمين بر آنان بانگ مى‏زند و آنان با شتاب مى‏آيند. در حالى كه در ميان آنها هيچ بر زمين افتاده و از راه لغزيده‏اى نيست، نه مى‏خوابند و نه چرت مى‏زنند، نه كمربند از ميان مى‏گشايند و نه بندهاى كفش خود را باز مى‏كنند. تيرهايشان تيز است و زهدانشان پر و سم اسبانشان به سان سنگهاى سخت آتش زنه و يورشهايشان چون گردبادى تند» .
     اين متن به دعوت مردم به حج از سوى رسول خدا اشاره دارد و ممكن است بر برخى از مضامين آيه ذيل نيز دلالتى داشته باشد: «در ميان مردم به حج بانگ زن تا پياده و سوار بر هر مركب ضعيفى از هر نقطه دورى به سوى حج آيند و در آنجا بهره‏هايى ببينند و در روزهايى چند، خدا را بر آنچه از چهارپايان به ايشان بخشيده است، ياد كنند. پس از گوشت اين چهارپايان بخوريد و فقير و تهيدست را نيز از آن خوراك دهيد».
      در سفر اشعياء، اصحاح هشتم آمده است:
      «آنچه را اين ملّت بدان فتنه مى‏گويند فتنه ندانيد و به سان آنان ترس مداريد و بيم مورزيد. پروردگار سپاهيان را تقديس كنيد كه او مايه ترس و بيم ديگران از شماست و مقدّس است و سپر و پناهگاه و دستاويز بنى اسرائيل و دام و تله‏اى براى ساكنان اورشليم كه بسيارى به سبب آن مى‏لغزند و بر زمين مى‏افتند و خرد مى‏شوند، دست به جايى مى‏آويزند و دور افكنده مى‏شوند. او شريعت را با شاگردان من پايان بخشيد و براى پروردگارى كه چهره او را از خانه يعقوب پوشاند و برگرداند صبورى پيشه كرد» .
به عقيده ما [نگارنده‏] اشاره‏اى كه در اين متن وجود دارد اشاره‏اى بعيد و يا آنكه درك دلالت آن بر آمدن پيامبر (ص)، به صورتى كه مفيد يقين باشد، دشواراست. بنابراين، اظهاراتى كه گذشت براى ما كافى است، زيرا در آن اظهارات و متون ادلّه‏اى كه ما را از تفحّص بيشتر بى‏نياز سازد، وجود دارد.
     محمّد در انجيل‏: در كتب عهد جديد (اناجيل) اشارات روشنترى از كتب عهد قديم (تورات) مبنى بر آمدن رسول خدا محمّد (ص) وجود دارد كه مناسب است به طرح نمونه‏هايى از آن بپردازيم:
    الف- در باب 23 از انجيل متى از زبان مسيح خطاب به بنى اسرائيل چنين آمده است: «اينك براى شما خرابى و ويرانى بر جاى گذاشته مى‏شود زيرا من به شما مى‏گويم از اين پس مرا نخواهيد ديد تا از مباركى سخن گوييد كه به نام خدا آمده است».
     اين گفته بر اين دلالت دارد كه پيامبرى مبارك وجود دارد كه پس از عيسى مى‏آيد و مردم را به نام خداوند مى‏خواند و اين در حالى است كه پس از عيسى پيامبرى جز محمّد (ص) نيامده است.
     ب- در باب 21 از همين انجيل از زبان عيسى چنين آمده است: «بدين جهت به شما مى‏گويم ملكوت خدا از شما گرفته شده و به امّتى كه ميوه آن باغ را ببار آورند عطا خواهد شد. هركس بر آن سنگ كه بدان اشاره رفته است بيفتد منكسر شود و هر كه آن سنگ بر او افتد، نرمش سازد».
     ج- در باب اوّل انجيل يوحنّا نيز چنين آمده است: «و اين است شهادت يحيى در وقتى كه يهوديان كاهنان و لاويان را از اورشليم فرستادند تا از او سؤال كنند كه تو كيستى. او معترف شد و انكار ننمود بلكه اقرار كرد كه من مسيح نيستم. آنگاه از او سؤال كردند كه پس چه؟ آيا تو ايليا هستى؟ گفت نه- آيا تو آن نبى بزرگ معهودى؟ جواب داد كه نه. آنگاه به او گفتند: پس كيستى تا براى آن كسانى كه ما را فرستاده‏اند پاسخى بريم. درباره خود چه مى‏گويى؟ گفت: من بانگ ندا دهنده‏اى در بيابانم»
     اين سخن، بى‏ترديد، پيشگويى از پيامبرى است كه نه مسيح بود و نه خود يحيى. بنابراين، پس از عيسى چه كسى جز محمّد (ص) مى‏تواند مقصود اين پيشگويى باشد؟
     د- در باب 16 از انجيل يوحنّا چنين مى‏بينيم: «اين براى شما مفيد است كه من بروم. زيرا اگر نروم، فارقليط يعنى احمد نزد شما نيايد و اما اگر بروم، او را نزد شما مى‏فرستم. و چون او آيد جهان را بر گناه و عدالت و داورى توبيخ خواهد كرد: اما بر گناه، زيرا كه به من ايمان نياوردند و اما بر عدالت، از آن روى كه نزد پدر مى‏روم و ديگر مرا نخواهيد ديد و اما بر داورى، بدان جهت كه به رئيس اين جهان چنين حكم شده است. بسيار چيزهاى ديگرى نيز دارم كه به شما بگويم امّا اكنون طاقت تحمّل آن را نداريد. امّا چون آن روح حق آيد، شما را به همه حق و وراستى رهنمون خواهد شد. زيرا از خود سخن نمى‏گويد، بلكه به آنچه شنيده است سخن مى‏راند و از امور آينده به شما خبر مى‏دهد. او مرا تمجيد خواهد كرد، زيرا از آنچه از من است مى‏گيرد و به شما خبر مى‏دهد. پس از اندكى ديگر مرا نخواهيد ديد».
     اگر عباراتى را كه در متن فوق بر پدر و بر الوهيّت دلالت دارد، به كنارى گذاريم، روشن خواهد شد كه اين متن از پيامبرى تسليت دهنده كه پس از مسيح خواهد آمد خبر مى‏دهد و گوياى آن است كه مسيح مى‏رود تا راه را براى او باز كند. او بشر را بر خطاى خود سرزنش مى‏كند- كه اين خود، انكار پسر بودن عيسى است- همچنين بر نيكيى كه آن مردم به گمان خود در حق عيسى روا داشته‏اند به سرزنش ايشان مى‏پردازد، زيرا آنان مدّعى الوهيّت مسيح و فرزندى وى براى خدا شدند، با آن‏كه خداوند از داشتن زن و فرزند مبرّاست.
     علاوه بر اين، متن فوق بدان تصريح دارد كه پيامبر موعود مردم را به همه آنچه حق و راستى است، رهنمون مى‏شود. اين نيز بدان سبب است كه او شريعت و آيينى كامل و بى‏نقص و كاستى را مى‏آورد كه در همه زمانها و در همه‏جا زنده و جاويد است و دليل جاودانگيش نيز كمال آن. با اين اوصاف، چه كسى جز محمّد پيامبر موعود و تسليت دهنده بشريّت است كه گناهان مردم را مورد مخالفت قرار مى‏دهد و غلوّ اهل كتاب را در دين خود محكوم مى‏دارد؟ او تنها محمّد (ص) است.
در متون انجيلهاى موجود چنين آمده است كه مسيح مردم را به آمدن فارقليط بشارت مى‏دهد و فارقليط به مقتضاى معناى لفظى خود، همان احمد است.

+   بیست و سوم اسفند 1387- نويسنده : .--« ابراهیم صفری »--. 


 
http://www.esafari.ir
Copyright © 2002 - 2010
« Ebrahim Safari »