تبليغاتX
مدیریت، اقتصاد و توسعه - اقتصاد دانايي محور

---«اَلـلّـهُـمََّ صَـلِّ عـَلـي مُـحَـمَّـد وَ آل مُـحـَمَّـد و عَجِّل فَرَجَهُم»---

مدیریت، اقتصاد و توسعه

نکته های اقتصادی، انگاره های مدیریتی و دغدغه های توسعه

     دكتر مسعود درخشان از اساتيد علم اقتصاد :

 اقتصاد مبتني بر دانش يا دانايي يا اقتصادي كه موتور محركه آن دانش است بحث جديدي در مطالعات اقتصادي است. عرايضم را با اين سوال آغاز مي كنم كه آيا در گذشته، نظام هاي اقتصادي اساسا مبتني بر دانش و دانايي نبوده است؟

سابقه جايگاه دانش در رشد اقتصادي

شايد مهمترين سوال در علم اقتصاد، همواره اين بوده است كه عامل اصلي در رشد اقتصادي چيست؟ آدام اسميت حدود 220 سال قبل، يعني در سال 1776 كتاب خود را با عنوان تحقيق در باب ماهيت و علل ثروت ملل نوشت. او به نقش دانش در رشد اقتصادي واقف بود و از طبقه اي از متخصصان نام مي‌برد كه نه تنها آينده نگري دارند بلكه با توليد دانشي كه به لحاظ اقتصادي مفيد است به رشد اقتصادي كمك مي كنند. انقلاب صنعتي، حدود 200سال قبل در انگلستان، كه علت تحولات و رشد و توسعه اقتصاد جهاني بوده است چيزي جز ظهور دانش در فناوري نبوده است. در آن زمان م جيمز وات بين منچستر و لندن رفت و آمد داشت كه اختراع خود را به ثبت برساند تا اولين لوكوموتيو بخاري ساخته شد. اختراع دستگاه ريسندگي و ثبت آن نيز وضعيتي مشابه دارد.
صد سال بعد از اسميت اقتصاددان آلماني فردريك ليست بر اهميت زيرساختها و نهادهايي تأكيد مي كند كه موجب توسعه نيروهاي توليدي هستند و فردريك ليست منشأ اين زيرساختها و نهادها را توليد دانش و توزيع مناسب دانش در اقتصاد مي داند. هگل هم عامل توسعه و تحول نظام هاي اجتماعي و اقتصادي را تضاد بين نهادهاي موجود با ادراكات رشد يافته مي داند كه خود از رشد دانش متأثر است. ماركس نيز حدود صد سال بعد از اسميت موتور محركه تغيير نظام اقتصادي را تضاد بين نيروهاي توليدي با روابط اجتماعي توليد مي داند و تحول نيروهاي توليدي را برون زا فرض مي كند زيرا رشد نيروهاي توليدي را حاصل رشد دانش و توسعه علوم مي داند كه برون زا است. لذا عامل اصلي در تحولات نظام هاي اقتصادي و تحول به سوي نظام برتر يعني سوسياليسم علمي را چيزي جز رشد دانش و توسعه علوم و كاربرد آن در صنعت يعني پيشرفت تكنولوژي نمي داند.
اقتصاد دانان نئوكلاسيك در اوايل قرن بيستم نيز به تأثير دانش در رشد ا قتصادي توجه كرده اند زيرا در تابع توليد كار و سرمايه و مواد اوليه را عامل توليد فرض مي كردند كه بازده نزولي دارند يعني به ازاي افزايش هر يك از اين عوامل توليد زماني فرا مي رسد كه بازده نزولي آنها آغاز شود اما با رشد تكنولوژي و فرض ثبات عوامل توليد، منحني توليد به سمت بالا نقل مكان كرده و تأثير منفي بازده نزولي را جبران مي كند. بنابراين اقتصاد دانان نئوكلاسيك رشد فناوري را تابعي از كاربرد دانش و علوم در ابزار توليد مي دانستند لذا با رشد دانش و ظهور ان در فناوريها و با به كارگيري آن فناوريها، رشد اقتصادي حاصل مي شد. البتهت ملاحظه مي كنيم هم در تئوري اسميت و هم در نظريات ليست و ماركس و نئوكلاسيكها، دانش عاملي برون زا در رشد اقتصادي به حساب مي آمد.
در مراحل بعدي، شومپيتر اقتصاد دان اتريشي به جايگاه ويژه نوآوري و ابداعات در رشد اقتصادي توجهي ويژه داشت پيرامون شومپيتر مانند گالبريث و گودوين و هرشمن در اين زمينه بيشتر كار كردند و تأكيد زيادي بر سهم دانش در نوآوريها و ابداعات فني و لذا در رشد اقتصادي داشتند.
امروزه اقتصادداناني همچون رومر و گراس من صاحب تئوري هاي جديد رشد اقتصادي هستند كه مي خواهند عامل اصلي در رشد اقتصادي بلندمدت را بررسي كنند و دانش را يكي از مهمترين اين عوامل مي دانند پس ملاحظه مي كنيم كه در تمام اين نظريات دانش كه مايه فناوري است همواره موتور رشد اقتصادي محسوب شده است.

تفاوت فناوري و دانش در ديدگاه هاي جديد و ديدگاه نئوكلاسيك

در اقتصاد نئوكلاسيك، نواوري و ابداعات فني، فرايندي است خطي از يك سلسله مراحل به شرح زير: نقطه شروع همان تحقيقات علمي جديد است. در مرحله دوم اين تحقيقات به تدريج در فناوريها و ابزارهاي جديد ظهور و توسعه مي يابد. در مرحله سوم اين تحقيق و توسعه به توليد كالا و خدمات منتهي مي شود. در محله چهارم، بازاريابي اين كالاها قرار دارد. اين فرايند در مرحله پنجم به پايان مي رسد كه شامل فروش كالاهاي جديد، فروش فرايندهاي توليد آن كالا و فروش خدمات مربوط به اين فرايندها است.
در تئوري هاي جديد رشد به جاي يك رابطه خطي براي ابداعات مدل ارتباط زنجيره اي ابداعات را داريم به شرح زير:
اولا- ايجاد توانمندي هاي جديد توليدي در يك بنگاه نوآوري محسوب مي شود
ثانيا- تشخيص درست نيازهاي بازار نيز يك نوآوري است
ثالثا- استفاده از پيشرفت فني در ارتقاي كيفيت توليدات موجود نيز نوآوري محسوب مي شود.
بنابراين پيشرفت فني را مي توان هم در بازارهاي جديد به كار گرفت و هم در بازارهاي موجود. از اين رو ا بداعات فني صرفا ناشي از R&D نيست بلكه حاصل ارتباطات بين بنگاه ها، مصرف كنندگان، آزمايشگاه ها و مراكز تحقيق و نهادهاي علمي و دانشگاهي نيز هست.
همچنين حاصل ارتباطات متقابل و بازخورد بين علوم محض و پايه علوم مهندسي، توسعه كيفي كالاها و خدمات نظام مهندسي توليد و بازاريابي است.
نقش دانش در ديدگاه هاي جديد تفاوت هايي با نقش دانش در تئوري هاي نئوكلاسيكها دارد كه به شرح زير است:
1- اساسا دانش را نمي توان در تئوري هاي رشد نئوكلاسيك به صورت عامل توليد در تابع توليد قرار داد كه البته اين امر ناشي از ضعف متدلوژي علم اقتصاد نيز هست. اما دليل ساده اين امر آن است كه اصل اقتصادي كميابي حاكم بر همه اجزاي تابع توليد است در حالي كه دانش و اطلاعات به وفور موجود است آنچه كمياب است ظرفيت استفاده از دانش و اطلاعات به نحو صحيح در فرايند توليد و بهره وري است. اين ضعف و كاستي مربوط به فقدان نهادهاي مناسبي است كه دستگاه تحليلي اقتصاد نئوكلاسيك نمي تواند آنها را به خوبي تجزيه و تحليل كند.
2- مسئله ديگر آن است كه دانش را نمي توان مانند ساير عوامل توليدمبادله كرد. خريد و فروش دانش با مبادله ساير كالاها و ساير عوامل توليد تفاوت زيادي دارد زيرا اطلاعات مربوط به دانش بين خريدار و فروشنده به شدت نامتقارن است لذا بازار واقعي براي مبادله دانش و اطلاعات موجودنيست. از سوي ديگر برخي از انواع دانش و اطلاعات را مي توان با هزينه كم توليد و در سطح گسترده اي توزيع نمود اما برخي از انواع دانش به سهولت قابل انتقال از يك سازمان به سازمان ديگر يا از يك فرد به فرد ديگر نيست مگر آنكه شبكه هاي ارتباطي ويژه اي ايجاد شود كه آن هم محدود به خريداران و فروشندگان خاصي است و لذا بازار به معناي متعارف اقتصادي ايجاد نمي شود.
3- تفاوت ديگر جايگاه دانش در رشد اقتصادي در تئوري هاي جديد و تئوري هاي قبلي در اين است كه افزايش سرمايه گذاري در دانش و توسعه ظرفيتها، بازده صعودي دارد نه بازده نزولي، زيرا پيشرفت فني كه ثمره به كارگيري دانش است از طريق آموزش وتعليمات فني وحرفه اي و ايجاد ساختارهاي جديد مديريتي و سازمان بندي هاي جديد در محيط كسب و كار موجب بازده صعودي مي شود. بنابراين پيشرفت فني و كاربرد دانش در توليد موجب به كارگيري روش هاي كاراتر در سازمان بندي نظام توليدي در يك بنگاه اقتصادي مي شود كه خود منجر به توليد كالاهايي با كيفيت برتر و خدماتي با كيفيت بهتر مي شود.
ملاحظه مي شود كه نظريات اقتصادنئوكلاسيك كه مربوط به توليد مبادله و مصرف كالا است نمي تواند توليد مبادله مصرف دانش را به نحو رضايت بخشي توضيح دهد.
بنابراين از ديدگاه تاريخي ديديم كه دانش همواره عامل بسيار مهمي در نظريات مربوط به رشد اقتصادي بوده است. البته اقتصاددانان جديد كوشيده اند جايگاه دانش رابه طور مستقيم در مدلها و نظريات رشد اقتصادي روشن كنند يعني در تئوري هاي جديد رشد اقتصادي، نقش دانش و فناوري را در بهره وري و رشد اقتصادي بررسي مي كنند. از اين ديدگاه سرمايه گذاري در تحقيقات و توسعه علوم، و در آموزش و تربيت نيروي انساني و نيز در ساختارهاي جديد مديريت كارگاه ها و شركتها، ابزارهاي اصلي در تحقق رشد اقتصادي است. با اين مقدمات اكنون مي توانيم اقتصاد مبتني بر دانايي را تعريف كنيم: اقتصاد دانايي محور اقتصادي است مبتني بر توليد توزيع و كاربرد دانش و اطلاعات به منظور تحقق رشد اقتصادي و افزايش بهره وري. توسعه و رشد اين اقتصادها مستلزم بهينه سازي همزمان مجموعه سياست هاي صنعتي، سياست هاي توسعه علوم پايه و سياست هاي توسعه فناوري است كه البته نيازمند نهادهاي مناسبي است.
بنابراين تأكيد اقتصاد دانايي محور فقط توليد و توزيع اطلاعات و دانش نيست بلكه نكته مهم به كارگيري آنها است، يعني استفاده موثر و به كارگيري انواع مختلف دانش درتمام فعاليت هاي اقتصادي. بديهي است به كارگيري دانش در توليدات، سهم دانش را در توليدات بالاتر مي برد. به همين دليل است كه برخي از اقتصاددانان مانند "دني كوا" استاد مدرسه اقتصاد لندن ترجيح مي دهندكه اقتصاد مبتني بر دانايي را اقتصاد بدون وزن بنامند زيرا بر خلاف گذشته كه رشد اقتصادي را بر حسب توليد محصولات سنگين همچون فولاد و تجهيزات وماشين آلات سنگين صنتي و نظاير آن تعريف مي كردند امروزه رشد اقتصادي بر حسب محصولات سبك الكترونيكي تعريف مي شود و نيز به اين نكته توجه مي شود كه سهم دانش در ارزش افزوده به مراتب بيش از سهم ساير عوامل توليد است. از اين رو، مي توان ادعا كرد كه مهمترين عامل تعيين كننده در سطح زندگي در كشورهايي كه در خط مقدم توسعه هستند سهم دانش در توليد كالاها و خدمات است.

عوامل موثر در افزايش سهم دانش در نظام توليد كالاها و خدمات

اكنون اين سوال پيش مي آيد كه چه عواملي موجب شده كه امروزه سهم دانش در توليدات، عليرغم اينكه همواره در طول تاريخ، دانش نقش مهمي در اقتصاد ايفا مي كرده است، اين گونه متحول شده و در درجه اول از اهميت قرار بگيرد؟ در پاسخ مي توان دستكم به چهار عامل اشاره كرد:
1-فناوري اطلاعات و ارتباطات
با انقلاب فناوري و اطلاعات، IT سهم بسيار زيادي در شكل گيري اقتصاد مبتني بر دانايي داشته است. پيشرفت هاي سريع در حوزه ICT نه تنها موجب شده است كه طيف وسيعي از كالاها و خدمات وارد بازار شود بلكه خانوارها، شركتها و حتي دولت روش هاي سنتي مصرف، توليد و تجارت و حكمراني را تغيير داده اند. مثلا در مورد خانوارها، خريدهاي الكترونيكي و پول الكترونيكي موجب شده است كه بانكداري الكترونيك ايجاد شود. شركت هاي توليدي و خدماتي به سمت تجارت الكترونيك رفته اند و روش هاي جديدي در مبادله با مصرف كنندگان ايجاد كرده اند. همچنين تحول عظيمي در ارتباط بين بنگاه ها ايجاد شده است. دولت نيز به سمت ارائه خدمات الكترونيك ب مصرف كنندگان و بنگاه ها رفته است كه مباحث مربوط به اين موضوعات را در جلسات قبلي به تفصيل ديده ايم. حتي پارلمانها نيز به سمت الكترونيكي شدن رفته اند.
اين همه موجب كاهش شديد هزينه ها، بزرگتر شدن بازارها و عرضه خدمات بهتر به مشتريان شده است كه خود باعث ايجاد تقاضا براي ارتقاي كيفيت كالاها و خدمات از سوي مشتريان مي شود. اين امر موجب تقاضا براي توسعه دانش و يا به كارگيري موثر تر از دانش موجود در توليد كالاها و خدمات است. بنابراين آنچه موجب شكل گيري اقتصاد مبتني بر دانايي است موجب به كارگيري بيشتر دانش در اقتصاد است.
به همين دليل بسياري از صاحبنظران معتقدند كه فرق اساسي بين جايگاه دانش در اقتصاد مبني بر دانش با جايگاه دانش در اقتصاد متعارف آن است كه كالاهاي دانشي كه محصول اقتصاد مبتني بر دانش است خود همانند دانش است، يعني خصوصياتي را دارد كه دانش دارد كه مهمترين آن خودافزايي است. به بيان ديگر همچنان كه توسعه دانش، توسعه بيشتر دانش را به دنبال دارد به همين ترتيب توليد كالاهاي دانشي، زمينه ساز توسعه بيشتر توليدات كالاها و خدمات مبتني بر دانش است.
2-توسعه سريع علوم
در سال هاي اخير برخلاف گذشته، منابع مالي زيادي صرف تحقيقات علمي يا تحقيق و توسعه شده است. از اين رو نه تنها ذخاير علوم و فنون توسعه يافته است بلكه اشاعه دانش نيز به سرعت افزايش يافته كه البته متأثر از توسعه ICT است. نبايد فراموش كرد كه بنگاه هاي اقتصادي نيز در سال هاي اخير سياست گوناگون سازي فعاليت هاي R&D را در سطح بين المللي اتخاذ كرده اند كه كمك زيادي به توسعه و اشاعه علوم داشته است.
3-افزايش رقابت جهاني
آزادسازي جريان سرمايه كاهش هزينه هاي توليد، كاهش هزينه معاملات و عواملي نظير ان موجب توسعه تجارت جهاني شده است. سرمايه گذاري هاي بين المللي نيز به شدت افزايش يافته است. اين همه باعث شده كه فرصت هاي جديدي براي تخصصها و توليد كالاها و خدمات جديد ايجاد شود. روش هاي بهتر مديريت و سازماندهي به ويژه در عرضه كالاها و خدمات به وجود بيايد و لذا بنگاه ها وارد عرصه جديد رقابت شده اند. همچنين ICT و اينترنت اين امكان را فراهم ساخته كه بنگاه هاي كوچك و متوسط SME بتوانند به بازارهاي وسيعتري دست پيدا كرده و سريعتر رشد كنند.
از طرف ديگر توسعه ICT موجب شده كه بنگاه هاي مجازي ايجاد شوند. در واقع اين بنگاه ها به سمت معاملات مجازي، توزيع مجازي و نظاير آن رفته اند و در يك كلمه بازار به معناي سنتي آن را به فضاي بازار تبديل كرده اند. در چنين وضعيتي بنگاه ها بايستي هوشمندانه با يكديگر رقابت كنند. به بيان ديگر، در چنين وضعيتي همكاري بين بنگاه ها امري حياتي است ولي به موازات همكاري بايستي با هم رقابت نيز بكنند. چنين پديده اي قطعا اقتصاد و تجارت را به سمت دانايي محوري هدايت مي كند.
4-افزايش نقش مصرف كنندگان تحولات اقتصادي
جايگاه مصرف كننده در اقتصاد مبتني بر دانايي در مقايسه با اقتصاد متعارف تغييرات اساسي كرده است. در گذشته فرايند تأثير دانش در اقتصاد به اين ترتيب بود كه دانش به صورت آموزشها، اطلاعات و مهارتها وارد مرحله توسعه فناوري و مناسبات توليدي و سرانجام توسعه ماشين آلات و تجهيزات فني مي شد كه توليد كالاهاي جديد ثمره ان بود. در چنين وضعيتي، مصرف كننده در بازار صرفا در مقام متقاضي آن كالاها قرار مي گرفت اما بعد از انقلاب اطلاعات و توسعه سريع ICT مصرف كننده مستقيما جريان تحولات دانش و تحولات فناوريها را هدايت مي كندو آن را شكل مي دهد زيرا مصرف كننده به دنبال كيفيات بيشتر در كالاها و خدمات است و خدمات مناسبتر، راحت تر و سريعتري را تقاضا مي كند. سيستم هاي اينترنت و IT نيز اين امكان را براي او فراهم مي سازند زيرا دسترسي سريع به اطلاعات كاملا مهياست. بنابراين نقش مصرف كنندگان در بازار يا طرف تقاضا به مراتب مهمتر از عرضه شده است. همچنين تغيير در فرهنگها و همگرايي فرهنگي در سطح جهاني نيز تأثير قابل ملاحظه اي در اين فرايند ايفا مي كند.

آثار و نتايج توسعه اقتصاد دانايي محور

عوامل چهارگانه اي كه در واقع موتور توسعه اقتصاد دانايي محور هستند آثار و نتايج قابل ملاحظه اي بر عملكرد فعالان بازار و بر رفتار اقتصادي دارد.
الف-بر فعالان بازار
*مديران بنگاه هاي اقتصادي بايستي افق ديدشان را وسيعتر كنند تا برتري هايي را كه حاصل كاربرد دانش بيشتر در توليد كالاها و خدمات است به موقع تشخيص دهند و مزيت هاي موجود در بنگاه خود را كه مي توان از آن به نحو بهينه در راستاي اين هدف بهره برداري كرد بهتر شناسايي كنند.
* كارگران و كارمندان بايستي مهارت هاي پايه اي و اساسي را بياموزند و خود را با تحولات جديد تطبيق دهند.
*سرمايه گذاران و تأمين كنندگان منابع مالي و نهادهاي مالي نيز بايد شناخت كافي از وضعيت موجود به دست آورند و مهارت هاي قبلي را كه بيشتر مبتني بر ارزيابي ارزش سرمايه هاي فيزيكي است به مهارت هاي جديد كه مبتني بر ارزيابي دارايي هاي غيرمحسوس و ظرفيت هاي بالقوه بنگاه ها براي بهره برداري از دانش و مهارتها است مجهز شوند تا از اين طريق بتوانند تسهيلات مالي را در اختيار بنگاه هاي دانش محور قرار دهند. بنگاه هاي دانش محور چه بسا با معيارهاي سنتي در اقتصاد مالي نتوانند تسهيلات لازم را از نهادهاي مالي براي توسعه كسب و كار خود به دست آوردند و با مشكلات نقدينگي رو به رو شدند كه بايستي به سرعت رفع شود.
*تنظيم كنندگان بازار بايد تغييرات جديدي را كه در ماهيت رقابت بين بنگاه ها ايجاد شده به خوبي درك كنند و اقتصاد مبتني بر دانايي را بر اساس ديدگاه هاي سنتي رقابت و هدايت، تنظيم و مديريت نكنند. بلكه بايستي چالش هايي را كه حاصل فناوري هاي جديد است به خوبي بشناسند و آن را در مقررات و تنظيم بازار منعكس كنند.
*سياستگذاران دولتي بايستي محيط مناسب براي رشد و توسعه بنگاه هاي دانش محور را فراهم كنند. همچنين بايستي صنايعي را كه دانش محور هستند تشخيص دهند و اين مسئله البته از كشوري به كشور ديگر فرق مي كند. مثلا در انگلستان، خدمات مالي و ارتباطات و صنايع شيميايي ودارويي و صنايع فضايي را صنايع دانش محور شناخته اند و بر روي اين صنايع، سرمايه گذاري مي شود. همين امر موجب مي شود كه در الگوي تجارت يك كشور تغييرات جديدي ظاهر شود. بنابراين در استراتژي توسعه يك كشور بايستي به تشخيص صنايع و خدمات دانش محور توجه ويژه داشت زيرا صنايع دانش محور، الگوي تجارت و الگوي توسعه علوم و فنون و سياست هاي علمي كشور و حتي الگوهاي آموزش و پرورشي در دبستانها و دبيرستانها و دانشگاه ها را تحت تأثير قرار مي دهد.
ب- بر رفتار اقتصادي
هم اكنون ثمره اين سياستها و نگرش هاي جديد در كشورهاي پيشرفته صنعتي به صورت زير است:
1- سرمايه گذاري در فناوري پيشرفته
2- توسعه و رشد صنايع مبتني بر Hi- Tech
3- تكيه بر نيروي كار با مهارت هاي بالاتر
4- برنامه ريزي و سازماندهي جديد براي بهره مندي از افزايش كارايي و بهره وري هاي ناشي از سياست‌هاي فوق الذكر

طبقه بندي دانش

اكنون كه با تفاوت هاي جايگاه دانش در اقتصاد متعارف و اقتصاد جديد آشنا شديم به بررسي طبقه بندي دانش در اقتصاد مي پردازيم.
1- دانش واقعيات ، مثال: جمعيت ايران، حجم نقدينگي، ضريب بازيافت از ميادين نفتي از اين ديدگاه ،‌دانش مترادف با اطلاعات است.
2- دانش اصول و قوانين طبيعي، اين نوع از دانش،‌زيربناي توسعه فن‌آوري و رشد فرآيندهاي توليدي و توليد كالاهاي جديد است. توليد اين دانش، در سازمان‌هاي تخصصي مانند مراكز علمي، پژوهشي ودانشگاه‌ها است. دسترسي به اين دانش از طريق ايجاد ارتباط با اين مراكز و انجام فعاليت‌ها به صورت مشترك و يااستخدام كارشناسان و دانشمندان است.
3- دانش مهارت و توانايي در انجام كاري، مثال: ارزيابي بازار براي معامله يا معرفي كالاي جديد يا فعاليت‌هاي يك مدير بنگاه با كارگران ماهر در كاركردن با دستگاه‌هاي پيچيده و پيشرفته صنعتي، اين دانش، معمولا درچارچوب ومرزهاي بنگاه‌هاي بزرگ محدود مي‌ماند.
يكي از دلايل شكل‌گيري شبكه‌هاي صنعتي، نياز بنگاه‌ها به آشنايي و به كارگيري دانش مهارتهاست.
4- دانش آگاهي در باره كساني كه واقعيات وعلم مربوط را مي‌دانند و مهارت‌ها و توانايي‌هاي لازم در به كارگيري آنها براي رشد اقتصادي و افزايش بهره‌وري را دارا هستند. دسترسي به اين دانش، ايجاد محيطي مناسب و يا روابط اجتماعي؛ مناسب است تا بتوان به صاحبنظران و كارشناسان ماهر دسترسي داشت و از دانش ايشان به صورت موثر بهره گرفت. در اقتصادهايي كه تقسيم كار به خاطر سطح بالاي فن‌آوري و يا تغييرات سريع درفن‌آوري بسيار بالاست.
دانش آگاهي به چنين صاحب‌نظران اهميت ويژه‌اي دارد. دسترسي به اين دانش چندان ساده نيست. يكي از دلايلي كه بنگاه‌ها مستقلا به تحقيق مي‌پردازند آن است كه شبكه كارشناسان و صاحب‌نظران دانشگاه‌ها را بهتر بشناسند. دسترسي به پايگاه‌هاي اطلاعاتي و يا بهره‌مندي از دانشگاه‌ها ميسر است. فن‌آوري اطلاعات، ابزار مناسبي براي دسترسي به اين قسم از دانش‌هاست.
از سوي ديگر وجود زيرساخت‌هاي تكنولوژي اطلاعات و ارتباطات IT موجب مي‌شود كه انگيزه قوي به وجود بيايد كه اطلاعات طبقه‌بندي شود. دانشي كه مي‌تواند طبقه‌بندي شود به به صورت اطلاعات درآيد با حداقل هزينه قابل انتقال از طريق شبكه‌هاست. توسعته و رشد در طبقه‌بندي دانش به صورت اطلاعات به حدي سريع بوده كه اصطلاح جامعه اطلاعاتي مطرح شده است. يعني جامعه‌اي كه اكثريت نيروي كار آن؛ به توليد و توزيع اطلاعات يعني دانش طبقه‌بندي شده مشغول‌اند. انقلاب ديجيتالي، موجب تسريع در طبقه‌بندي دانش شده است. شبكه‌هاي الكترونيك هم سهم دارند مانند "كتابخانه‌هاي الكترونيكي" و دولت الكترونيك؛ وتجارت الكترونيك، وآموزش الكترونيك، انقلاب ديجيتاليي موجب كاهش هزينه دسترسي به دانش طبقه‌بندي شده بود پراكندگي دانش را كمتر كرده و موجب تسريع در ميزان رشد ذخيره قابل دسترسي از دانش شده است كه قطعا در رشداقتصادي موثر است.
نتيجه 1- علاوه بر توليد دانش، توزيع دانش از طريق شبكه‌هاي رسمي و غيررسمي يكي از عوامل كليدي در عملكرد اقتصاد مبتني بر دانش است.
نتيجه 2- پديده جديدي كه در توزيع دانش ملاحظه مي شود آن است كه دستاوردهاي دانش مرتبا ومستمرا دسته‌بندي شده و به اصطلاح كدبندي مي‌شود. و از طريق شبكه‌هاي كامپيوتري و ارتباطات، توزيع مي‌شود؛ به گونه‌اي كه اكنون مي‌توان جوامع پيشرفته را جوامع اطلاعاتي ناميد.
دركنار دانش طبقه‌بندي شده ، دانش ضمني، نيز نقش بسيار اساسي در اقتصاد مبتني بر دانش ايفا مي كند. دانش ضمني عبارت است از مهارت در به كارگيري واقعيات و چراهاي دانش طبقه‌بندي شده، كه لازمه آن آموزش مستمر و ايجاد ارتباط نزديك و همكاري با صاحبان مهارت‌ها است. براي آشنايي بيشتر با دانش ضمني مثالي ذكر مي‌كنيم.
يكي از برنامه‌هاي حمايت تجاري و زارت تجارت وصنعت انگلستان باري توليد قطعات اتومبيل آن بود كه از گروهي مهندسان ژاپني براي مشاوره و راهنمايي دعوت كرد يكي از بنگاه‌هاي انگليسي كه مطالعات و تجربيات وسيعي در توليد قطعات اتومبيل داشت مي‌نويسد كه صرفا بعد از ملاقات‌ و همكاري نزديك با ژاپني‌ها متوجه شدم كه نمي‌دانستم چه چيزهايي را نمي‌دانم. بنابر اين دانش ضمني ، درك مفاهيم ضمني است يعني فاصله بين اطلاعات و درك را نه تنها پر مي‌كند بلكه راهكارهاي به كارگيري آن در درك را در توليد كالاها و خدمات بهبود فرايند توليدات نشان مي‌دهد. دانش ضمني امتياز يك بنگاه در رقابت است. دانش ضمني فقط براي به كارگيري دانش جديد درنظام توليدات نيست بلكه كيفيت نحوه و راهكار به كارگيري دانش موجود را براي ارتقا كيفيت محصولات و خدمات نيز نشان مي‌دهد .

اهميت جامعه اطلاعاتي

اقتصاد دانش محور مستقيما تحت تاثير فن‌آوري اطلاعات IT است اما نمي‌توان آن را مترادف جامعه اطلاعاتي دانست، وجه مشخصه اقتصاد دانش محور احساس نياز مستمر به فراگيري دانش طبقه‌بندي شده و توانايي در به كارگيري اين اطلاعات است.
هر چه دسترسي به دانش طبقه‌بندي شده از طريق IT آسان تر و كم‌هزينه تر مي‌شود ، نياز به كاربرد كاراتر اين اطلاعات بيشتر و حساس‌تر مي‌شود. مهارت در به كارگيري دانش طبقه‌بندي شده در واقع مي ‌تواند اين نكته را معلوم كند كه چه مهارت‌هايي جديدي را بايد آموخت وچه مهارت‌هايي را بايد كنار گذاشت.
انباشت و تراكم مهارت‌ها براي كسب حداكثر فايده از دانش طبقه‌بندي شده فقط از طريق فراگيري در سطح جامعه امكان‌پذير است. از اين رو، آموزش محور اصلي در اقتصاد دانش محور است و فراگيري تنها ابزار رشد و ارتقا فردي و سازماني در اقتصاد مبتني بر دانش است.
در اقتصاد دانش محور، فرايند فراگيري صرفا محدود به آموزش‌هايي رسمي نيست بلكه فراگيري در عمل، در درجه اول اهميت قرار دارد. بسياري از آموزش‌هاي حرفه‌اي درفضاهاي غيررسمي است كه با كمك فن‌آؤري‌هاي اطلاعاتي IT امكان پذير شده است. اين فراگيري فقط مربوط به افراد نيست. شركت‌ها هم ضررتا به سازمان‌هاي تعليم پذير با انگيزه‌ قوي براي فراگيري تبديل مي شوند تا بدين ترتيب به طور مستمر بتوانند در مديريت سازمان‌دهي و مهارت‌هاي لازم براي آشنايي با فن‌آوري‌هاي جديد انعطاف‌پذيري بيشتري داشته باشند.

اهميت شبكه‌هاي دانش

در اقتصاد دانش محور تاكيد زيادي بر انتشار اطلاعات و دانش ونحوه به كارگيري آنها و نيز توليد دانش است. در اقتصاد مبتني بر دانش، خلق ارزش‌ ازطريق مديريت اطلاعات و طبقه‌بندي كردن دانش ضمني مساله‌اي بسيار حساس و كليدي است.
عواملي كه تعين‌كننده توفيق بنگاه‌هاي و حتي اقتصادهاي ملي در سطح كلان است، بيش از همه توانايي بنگاه‌ها، و اقتصاد ملي درجمع‌آوري وكسب دانش و به كارگيري آن است.
بنابر اين بايستي توانايي‌هاي بنگاه را افزايش داد . براي اين منظور بايد ظرفيت ايجاد و بهره‌گيري از دانش و فن‌آوري را توسعه داد و دسترسي به كارگران ماهر و توانايي در استفاده بهتر از مهارت‌هاي و دانش آنان را فراهم كرد . در اين جا نقش كارآفرينان و مديران دراقتصاد دانش محور كاملا روشن مي‌شود، از اين رو چه بسا بتوان ادعا كرد كه اقتصاد دانش محور روي ديگر سكه اقتصاد كارفرمايي است يعني بدون مديران و كارفرمايان شايسته، تحقق اقتصاد دانايي محور ممكن نخواهد بود. در اين ارتباط دو مسله بسيار مهم شبكه‌اي شدن جامعه، و خوشه‌اي شدن بنگاه‌ها، مطرح مي‌شود كه تا حد زيادي مرتبط بانحوه همكاري بنگاه‌ها با يكديگر در كاهش هزينه‌هاي تحقيق و توسعه از يك سو و بهره‌مندي از‌اثار توسعه دانش و به كارگيري دانش در توليد كالاها و خدمات از سوي ديگر در فضاي رقابتي است يعني در يك كلمه نهادسازي براي همكاري در فضاي رقابت.
اگر از اين ديدگاه به مسله نگاه كنيم اقتصاد دانش محور، مجموعه‌اي هرمي از شبكه ها است كه شتاب در ميزان تغيير در ساختارها و ميزان فراگيري اين مجموعه را به پيش مي‌برد. در چنين وضعيتي؛ جامعه را مي‌توان جامعه شبكه‌اي، تلقي كرد كه در آن فرصت و توانايي دسترسي به دانش و فراگيري و توانايي و امكان ورود به چنان روابط اجتماعي واقتصادي كه چنين فرصت‌ها و توانايي‌هايي را فراهم مي‌سازد جايگاه اقتصادي و اجتماعي فرد و بنگاه‌ را معين مي‌كند.
اكنون همين مساله را در سطح بنگاه‌ها بررسي مي‌كنيم. در اقتصاد مبتني بر دانش، توفيق بنگاه‌ها مستلزم آن است كه به دنبال ايجاد روابط و اتصالاتي باشند كه تعامل بين بنگاهي را براي فراگيري افزايش دهد.
نتيجه اين تعامل از ديدگاه اقتصادي ،‌پخش كردن هزينه‌هاي و ريسك‌ها مرتبط با نوآوري در بين تعداد بيشتري از سازمان‌هاست تابدين ترتيب اولا دسترسي به نتايج تحقيقات علمي جديد فراهم شود ثانيا دسترسي به عوامل كليدي در فن‌آوري‌هاي مربوط به كالاهاي جديد امكان‌پذير شود؛ ثالثا بتوان در تامين مالي توليد فني كالاها، بازاريابي و توزيع آن سهم‌بندي ومشاركت كرد.
در چنين مشاركتي بين بنگاه‌هاي ،هر بنگاهي به درستي متوجه اين حقيقت مي‌شود كه جايگاه او در فرايند چيست و او به تنهايي متكلف چه نوع فعاليتي البته در تعامل و همكاري با شركت‌هاي ديگر خواهد بود. همچنين معلوم مي‌شود كه همكاري وتمايل بنگاه‌ها با دانشگاه‌ها و مراكز علمي و پژوهشي ونيز با دولت و بهره‌مندي ازحمايت هاي دولتي به چه صورت زمينه‌سازي خواهد شد.

نوآوري

در اقتصاد مبتني بر دانش، موتور محركه نوآوري، تعامل بنگاه‌ها با يكديگر و توليد‌كنندگان و مصرف‌كنندگان در فضاي مبادله دانش است. اين تعامل زمينه‌ساز ايجاد سيستم نوآوري ملي ، مي‌شود كه خود مبتني بر روابط متقابل صنعت، دولت و مراكز علمي دانشگاهي در راستاي توسعه علوم و فن‌آوري است. سيستم نوآوري ملي مي‌تواند بين‌المللي نيز بشود.
اشتغال در اقتصاد دانش محور
يكي از شاخص‌هاي اقتصاد مبتني بر دانش، افزايش تقاضا براي نيروي كار با مهارت‌هاي بالاست، يعني تقاضا براي كارگراني كه بتواند با دانش طبقه‌بندي شده كار كنند. بديهي است اين پديده تاثير منفي بر تقاضاي كارگراني كه مهارت كمتري دارند خواهد داشت ومزد واقعي آنان را كاهش خواهد داد. نگراني‌هاي سياسي و اجتماعي و فرهنگي از اين روند يعني كنار رفتن گروه عظيمي از كارگران مسله بسيار حساس ومهمي است.
در بسياري از كشورهاي پيشرفته صنعتي، از جمله امريكا و انگلستان بازار كار قطبي شده است در حالي كه ژاپن تنها كشوري است كه آگاهانه سعي كرده از وقوع چنين پديده‌اي جلوگيري كند.

نقش دولت وسياست‌هاي دولتي

مي‌دانيم كه در كشورهاي پيشرفته صنعتي، رشداقتصادي و بهره وري ، تابع ميزان پيشرفت فني و تراكم دانش است، مهم‌ترين نقش را شبكه‌هايي ايفا مي‌كنند كه به صورتي كارا و موثر ، دانش واطلاعات را توزيع مي‌كنند. سياست‌هاي دولت به ويژه در توسعه علوم وفن‌آوري و آموزش نقش برجسته‌اي در اقتصادهاي دانش محور دارد .
اولويت در سياست‌هاي دولتي را مي‌توان به شرح زير خلاصه كرد:
1- بهبود فرايند انتشار دانش. از طريق تحكيم رابطه همكاري دانشگاه، صنعت، دولت و كوشش براي نشر و توسعه فن‌آوري‌هاي جديد و يا نحوه به كارگيري فن‌آوري‌ها و مهارت‌هاي موجود در سطح وسيعي از بخش‌ها وبنگاه‌ها و ايجاد تسهيلات لازم در زيرساخت‌هاي اطلاعاتي.
2- ارتقا سطح سرمايه‌هاي انساني. هدف بايستي افزايش ظرفيت يادگيري باشد. لذا آموزش‌هاي رسمي بايد توسعه يابد. همچنين انگيزه كافي براي بنگاه‌ها ايجاد شود كه در فرايند دايمي آموزش‌هاي حرفه‌اي و فراگير قرار گيرند. در اين خصوص توجه به توسعه دانشگاه‌ها به ويژه در سطوح تحصيلات تكميلي يعني كارشناسي ارشد و دكتري ضروري است. بدون طبقه گسترده‌اي از تحصيل‌كرده‌ها در سطوح بالا نمي‌توان فضاي مناسب فرهنگي، اجتماعي، سياسي براي تعامل و همكاري‌هاي مشترك علمي ايجاد كرد و از اين طريق زمينه‌هاي لازم براي اقتصاد مبتني بر دانايي فراهم ساخت. شايد فقط وسيله بتوان با ايجاد مهارت‌هاي فني و ارتقا سطح درك بيشتر از اطلاعات موجود براي نيروي كار داخلي؛ توانايي‌هاي لازم را فراهم كردتا بتوان از دانش ومهارت‌هاي موجود در بنگاه‌هاي بزرگ بين‌المللي بهره گرفت و آنها را به كار بست.
3- ارتقا سطح تغييرات در بنگاه‌ها. اگر بخواهيم از پيشرفت‌هاي فني به افزايش توليد و بهبود بهره‌وري برسيم ضرورتا بايد بنگاه‌ها آمادگي لازم براي اصلاحات ساختاري وتطبيق با توسعه مرزهاي دانش و يا به كارگيري دانش و مهارت‌هاي موجود داشته باشند. دولت بايستي نقش درجه اول را در ايجاد چنين فضاهايي مناسب ازطريق حمايت‌هاي مالي، ايجاد رقابت و توسعه اطلاعات ايفا كند.

شاخص‌هاي دانش‌محوري اقتصاد

با سيستم‌هاي سنتي حسابداري ملي نمي‌توان درك صحيحي از روند رشد اقتصادي، بهره‌وري و اشتغال داشت زيرا اين شاخص‌ها بيشتر جنبه كمي تحولات رانشان مي‌ دهند و كيفيات كه درواقع مسير تحولات اينده را رقم مي‌زند به درستي توضيح نمي‌دهد. با توجه به جايگاه ويژه دانش در توسعه و رشد اقتصادي بايستي به شاخص‌هاي جديدي دست يافت.
1- بايد برخي از شاخص‌هاي سنتي مانند هزينه‌هاي R&D و تحقيقات را اصلاح كرد و فقط به محاسبه نسبت هزينه‌هاي تحقيقات به GNP اكتفا نكرد بلكه اجزا آن را به دقت بررسي نمود.
2- شاخص‌هاي جديدي براي ذخيره دانش و جريان دانش، ايجاد كرد به ويژه در حوزه توزيع و انتشار تكنولوژي‌هاي اطلاعات IT دربخش صنعت و بخش خدمات.
3- بايستي شاخص‌هايي ساخت كه بتواند ميزان بازدهي اجتماعي را براي سرمايه‌گذاري در توسعه دانش اندازه‌گيري كند تا بدين وسيله تاثير فن‌آوري بر بهره‌وري و رشد اقتصادي به درستي معلوم شود.
4- بايستي شاخص‌هايي براي عملكرد شبكه‌هاي دانش و سيستم‌هاي ابداع و نوآوري‌ها در سطح ملي ساخت .
5- همچنين بايستي شاخص‌هايي براي توسعه و كسب مهارت‌هاي لازم در سرمايه‌هاي انساني طراحي نمود .

درس‌هايي براي ايران

زيرساخت‌هاي IT در ايران به صورت رضايت بخشي در حال توسعه است .بحث فن‌آوري‌ اطلاعات با تشكيل شوراي عالي انفورماتيك در زمان جناب آقاي خاتمي رئيس‌جمهور وقت آغاز شده و سپس وزارت ارتباطات و فن‌آوري اطلاعات ايجاد شده و برنامه چهارم يعني اقتصاد دانايي محور نيز با تكيه بر توسعه فن‌آوي‌هاي نوين تدوين شده است.
طرح تكفا يا توسعه كاربري فن‌آوري ارتباطات و اطلاعات ايران طرح بسيار جامع و موفقي بوده است تكفا در واقع اولين برنامه جامع جذب و به كارگيري فن‌آوري اطلاعات در توسعه كشور محسوب مي‌شود.
شوراي عالي " افتا " يا امنيت فضاي تبادل اطلاعات نيز در راستاي تحقق زيرساخت‌هاي IT براي توسعه دانايي محور درايران است.
ما هم اكنون در مرحله توسعه شبكه و تبديل اطلاعات به كالاهاي اقتصادي هستيم كه در راستاي ايجاد جامعه اطلاعاتي است. بايستي به ويژگي‌هاي اصلي كه زيربناست توجه كنيم.توسط روابط اجتماعي و فرهنگي جديد متناسب با جامعه‌اي كه مبتني بر ارزش‌هاي حاصل از دانايي است و از اولويت ويژه‌اي برخوردار است در اين زمينه ما نسبت به كشورهاي پيشرفته بسيار عقب هستيم.
در امريكا دردهه 80 ،اقتصاد دانايي محور مبتني بر توسعه IT سند توسعه شناخته شد. كشورهاي OECD و انگلستان اقدامات خود را آغاز كردند. درانگلستان پنج برنامه تدوين شد كه اكنون برنامه پنجم درحال اجرا است. چهار ببر آسيايي، صنعت الكترونيك، را محور توسعه قرار دادند. اكنون امريكا جلوتر رفته و از دهه 1990 ، IT و اقتصاد دانايي محور از محور توسعه؛ به محور امنيت ملي تبديل كرده است. هنوز بين اروپا و ژاپن با امريكا در اين مورد شكاف قابل توجهي وجود دارد .
اولين گام در اقتصاد مبتني بر دانايي، آگاهي از ناداني‌هاست، بايستي ضعف‌ها و كاستي‌هاي خود را بشناسيم تا براي تقويت خود بتوانيم به طور صحيح برنامه‌ريزي كنيم .
محورهاي اصلي در توسعه مبتني بر دانايي در كشورهاي پيشرفته صنعتي عبارتند از :
1- سرمايه‌گذاري در توسعه تكنولوژي‌هاي برتر .
2- توسعه و رشد صنايع مبتني بر تكنولوژي‌هاي برتر.
3- تكيه بر نيروي كار با مهارت‌هاي بالا .
4- برنامه‌ريزي وسازماندهي جديد بنگاه‌ها، دولت؛ صنعت و ارتباط آنها با يكديگر براي افزايش بهره‌وري با تكيه بر سياست‌هاي سه گانه فوق‌الذكر
بديهي است در ايران، تحقق سه مورد اول امكان ندارد، زيرا ما در آغاز راه هستيم. سرمايه‌گذاري در توسعه تكنولوژي‌هاي برتر مستلزم توانايي در توسعه مرزهاي دانش است. دانشگاه‌هاي ما فعلا مي‌كوشند به مرز دانش برسند. رسيدن به مرز دانش چندان مهم نيست. استقرار و ماندن درمرزهاي دانش و سپس توسعه آن مرزها مهم است. لازمه اين كار، حضور فعال در حلقه جهاني تحقيقات است كه پيش‌زمينه آن حضور فعال وايجاد ارتباطات قوي در صحنه روابط بين‌المللي است. در وضعيت كنوني، آنچه ما بايد انجام دهيم برنامه‌ريزي براي به كارگيري دست‌آوردهاي موجود در زمينه‌فن‌آوري اطلاعات براي ارتقا سطح بهره‌وري است تااز اين طريق وارد مرحله جديدي در به كارگيري دانش در توسعه اقتصادي شويم.
* مهم‌ترين اقدام؛ ايجاد پيش‌زمينه‌هاي فرهنگي و نگرش‌هاي جديد به رشد وتوسعه اقتصادي است. عقلانيت بايستي جزيي از زندگي اقتصادي؛ اجتماعي ، سياسي و فرهنگي ما باشد و اين عقلانيت و تصميمات عقلايي بايستي از دولت آغاز شود. اصلاح دولت؛ الگويي براي اصلاح جامه است نه فقط به خاطر عظمت حجم دولت و حضور دولت در همه صحنه‌ها، بلكه به اين دليل كه دولت به لحاظ تاريخي همواره براي جامعه ما الگو بوده است. اين عقلانيت به ويژه درحوزه‌هاي انديشه، مديريت‌هاي اقتصايد و اجتماعي وامنيت قضايي و روابط بين‌المللي بايد براي جامعه كاملا محسوس باشد.
* تصميمات عقلايي رابايد در بنگاه‌هاي توسعه داد .تمركز بر آموزش و آشنا سازي بنگاه‌هاي بزرگ و متوسط در سطح ملي ضررت و اهميت آموزش و فراگيري دايمي خود منشا ايجاد ارزش است.
* آشناسازي بنگاه‌ها با اهميت مسله كيفيت كالاها و رعايت استانداردها از الويت‌ويژه‌اي برخوردار است. براي رسيدن به مرحله رقابت در سطح ملي و منطقه‌اي ودر نهايت در سطح بين‌المللي توجه به استانداردها و كيفيات كه لازمه ايجاد تقاضا براي دانش محوري در توليدات است فقط منحصر به عرضه نيست بلكه دربعد تقاضا هم بايد برنامه‌ريزي كرد.
آشناسازي مصرف‌كنندگان با موازين و معيارهاي استاندارد كالاها و تقاضا براي كالاهايي باكيفيت بايستي از كودكستان‌ها و دبستان‌ها آغاز شود.
*راهبردهاي توسعه صنعتي كشور در فضاي اقتصاد مبتني بر دانش بايستي تدوين شود بايد به اين سوال پاسخ داد كه چه بخشي بايد در اولويت قرار گيرد.
*همكاري با شركت‌هاي بزرگ خارجي بايستي در چارچوب اقتصاد مبتني بر دانش است. سرمايه‌گذاري‌هاي خارجي صرفا براي جذب سرمايه و توليدنباشد بلكه براي ايجاد زمينه هاي ارتقا بهره‌وري و آشنايي و انتقال مهارت‌ها و دانش ضمني از سوي شركت‌هاي معتبر خارجي به شركت‌هاي داخلي باشد.
* نشر اطلاعات در نهادهاي دولتي و براي كارشناسان و بنگاه‌ها بسيار ضروري است . يافته هاي كليه پروژه‌هاي تحقيقاتي بايد به زبان ساده در دسترس نمايندگان مجلس، دولتمردان، سياست‌گذاران و مديران بنگاه‌هاي بزرگ اقتصادي قرار گيرد.
* دانش محوري كردن تصميمات از طريق تكيه بر نيروهاي با تجربه وآگاه ضروري است . ايجاد زمينه‌هاي لازم باري انكه دانش و تجربيات موجود كه در خلال زمان در بسياري از نهادهاي دولتي به ويژه در سازمان مديريت و برنامه‌ريزي ، بانك‌ها، شركت‌هاي بزرگ دولتي و نيمه دولتي، شكل گرفته بايد به نسل جوان مديران منتقل شود. در ايران بايد با تمام توان از تجربيات ومهارت‌هاي موجود استفاده كرد. لازمه اين كار احترام و توجه ويژه به كارشناسان با تجربه در سازمان‌ها و نهادهاي كارشناسي و تخصصي است.
* توسعه دانش و بهره‌گيري از دانش در نظام توليد كالاها و خدمات فقط در فضاي با ثبات اقتصاد كلان امكان‌پذير است كه خود مستلزم ثبات سياسي، فرهنگي واجتماعي است . جامعه بايستي به بلوغ سياسي و فرهنگي واجتماعي برسد تا بتواند وارد مرحله اقتصاد مبتني بر دانايي شود.

منبع : خبرگزاری فارس

+   هشتم آذر 1385- نويسنده : .--« ابراهیم صفری »--. 


 
http://www.esafari.ir
Copyright © 2002 - 2010
« Ebrahim Safari »