تبليغاتX
مدیریت، اقتصاد و توسعه - رنجنامه

مدیریت، اقتصاد و توسعه

نکته های اقتصادی، انگاره های مدیریتی و دغدغه های توسعه ایران

     ¤- به نظر من «رنجنامه» مرحوم حجت الاسلام سیداحمد خمینی، مرجع جامع و کاملی است برای بازشناسی افکار، مواضع، رفتار و انگاره های سیاسی آیت الله منتظری. که توصیه می کنم همه کسانی که عشق امام و انقلاب بر سینه دارند، متن کامل این رنجنامه را بخوانند تا از انحرافات شکننده منتظری و خون دلی که او بر امام و یاران امام روا داشت وقوف یابند. آنچه در ذیل می آید گزیده هایی از این نامه ۳۰ صفحه ای و دهها برگ اسناد ضمیمه آن است:

    حضرت آیت الله ! بعد از انقلاب من مانند امروز شما، فكر مي كردم كه مي شود منافقين و ليبرالها و ساير گروههايي كه در مبارزه دخالت داشتند را جذب نمود به آنها نزديك شدم، من بارها به مرحوم شهيد والامقام دكتر بهشتي و آقايان هاشمي و خامنه اي مي گفتم اگر شما به مسئله اي رسيديد من به آن عمل مي كنم ولي معتقدم كه اين گروه ها را مي شود جذب كرد. ديري نپائيد كه ديدم اين گروهها سرم كلاه گذاشته اند.
     شبي تا صبح فكر كردم و به اين نتيجه رسيدم كه من غير از آقايان بهشتي و هاشمي و خامنه اي و افرادي كه در اين رديف مي باشند هستم، آنها خود با بقيه فرق مي كنند  
     اما پرداختن به اعترافات مهدي هاشمي و نامه هاي جنابعالي به امام كه بيش از دوسال است دل امام را خون كرده است و امام بنا به مصلحت اسلام و نظام با خاري در چشم و استخواني در گلو صبر كرده است را به اميد خدا شروع مي كنم. 
     حضرت آيت الله! 
     آيا شما ساده انديش نيستيد؟ آيا شما از تمام خصوصيات آقاي مهدي هاشمي اطلاع داشتيد؟ 
     حضرت آيت الله! 
     آيا شما مهدي هاشمي را خوب مي شناختيد؟ آيا تا به حال فكر كرده ايد در شما چه چيزي كم است كه اين گونه زود قضاوت مي كنيد؟ آيا فكر كرده ايد كه آقا مهدي هاشمي را كه از كودكي با شهيد منتظري رضوان الله تعالي عليه (كه اگر بودـ علي الظاهرـ شما در اين مهلكه نبودي) دوست و رفيق بود چرا نشناخته ايد؟ آيا برادر او، دامادخودتان را خوب شناخته ايد؟ آيا چه چيزي موجب شده بود كه تقواي او را از آقاي ري شهري و محسن رضايي كمتر مي دانستيد؟ آيا در امام چه چيزي هست كه با اين كه نه او را بزرگ كرده بود و نه برادرش دامادشان بود او را شناخت ولي شما كه او را بزرگ كرده ايد نشناختيد؟ آيا شما توان قائم مقامي حضرت امام را داشتيد و داريد؟ ... مهدي هاشمي از صفحه اول تا دهم پرونده خود كارهايي كه انجام داده است را شرح مي دهد. كه سرفصلهاي آن از اين قرار است:
"1- اقرار به ساواكي بودن.
2- لودادن همانهايي كه دستور به آنها داده بود كه مرحوم شمس آبادي را ترور كنند.
3-دعا به خانواده سلطنتي.
4- دستور قتل جهان سلطان و مهديزاده.
5- دستور قتل مرحوم شمس آبادي.
6- دستور قتل صفرزاده.
7- دستور قتل مهندس بحرينيان.
8- دامن زدن به اختلاف سپاه و كميته.
9- دستور اختفاء مقادير قابل توجهي اسلحه و مهمات و مواد منفجره.
10- تحريك سپاه لنجان و سپاههاي خميني شهر، درچه و مباركه به وحدت و ايستادن در مقابل سپاه اصفهان.
11- جعل و نشر اوراقي به نام طلاب و فضلاي افغاني عليه وزارت خارجه.
12- جعل سند ساواكي بودن دكتر هادي و عليه بعضي روحانيون اصفهان.
13- دستور قتل عباسقلي حشمت و دو فرزندش.
14- انحلال سازمان نصر و درگيري و آدمكشي در آن.
15- جعل اسناد دولتي.
16- نگهداري اسناد طبقه بندي شده.
17- چاپ و نشر دفتر و اعلاميه با عنوانهاي روحانيت بيدار عليه مسئولين نظام. و از اين قبيل موارد كه احتياج به تأمل بيشتر دارد.
     جناب آقاي منتظري! ... درهمين نامه 65/7/17 آورده ايد: "آيا مي دانيد در جمهوري اسلامي بر خلاف آنچه در فقه خوانده ايم نه جان مسلمان محترم است نه مال او قاضي حكم مي كند مال او را بدهيد خانه او را بدهيد كسي گوش نمي كند مخصوصاً اگر در تصرف بنيادهاي انقلاب باشد و افراد شوراي عالي قضايي هم از ترس يكديگر و يا ترس از تلفنهاي مقامات و يا جوسازيهاي غلط بر اين همه خلاف شرعها بوسيله سكوت صحه مي گذارند. "
     حال ببينيم علت اين نوع قضاوتها چيست.
     مهدي هاشمي در صفحه 2 جلد سوم پرونده خود در باره كارهاي آقاي هادي هاشمي آورده است:
"ايجاد تسهيلات لازم جهت ملاقاتهاي نيروهاي مسئله دار و معترض، با آقا چون دكتر پيمان و وابستگان به نهضت آزادي. "
     حضرت آيت الله منتظري! 
     آيا تصور نمي كنيد افرادي كه حساب شده به ديدار شما مي فرستادند از منافقين و ليبرالها بوده اند كه شما را به اين موضع غلط بيندازند؟
     شما در همين نامه 65/7/17 آورده ايد: "آيا مي دانيد در بعضي از زندانها حتي از نور روز هم براي زنداني دريغ داشتند آن هم نه يك روز و دو روز بلكه ماهها، قطعاً به حضرتعالي خواهند گفت اينها دروغ است و فلاني ساده انديش. "  و چند "آيا "ي ديگر كه انسان از گفتن آنها شرم دارد و به اطرافيان شما لعنت مي فرستد كه چگونه با ما بازي كردند تا شما را ساقط نمودند.
     حضرت آيت الله منتظري!
     به صفحات 1و2و5 جلد سوم پرونده مهدي هاشمي توجه كنيد تا بدانيد چه كساني اين حرفها را مي زنند و چه كساني با بيت شما رفت و آمد دارند. آقا مهدي هاشمي در باره ارتباط به آقا هادي با منافقين و خارج از كشور مطالبي آورده است كه ذيلاً نقل مي شود.
     قبلاً يادآوري مي كنم كه مهدي هاشمي گفته است من مي خواهم همه چيز را بگويم تا پاك خدمت خدا برسم ـ اين گفته ها ضبط شده است ـ مطالب او چنين است: "در ذهنيت آقا هادي ـ من صريحاً مي گويم ـ مسايلي پيش آمده بود كه ما هم تأييد ضمني مي كرديم كه بايد يك سلسله ارتباطاتي ولو اين كه مثلاً ضعيف هم باشد به عنوان كانال يدكي با نيروهاي خارج از كشور داشته باشيم آقا هادي به اين نتيجه رسيده بود كه ما بايد يك كانالهاي احتياطي و يدكي را با خارج از كشور آماده كنيم كه اگر احياناً تحولي پيش آمد با اين جناحهاي خارج از كشور ارتباط داشته باشيم. و آقا هادي با همان طلبه اي كه از توّابين بود و با آقا هادي هم ارتباط داشت با هم مسائل را هماهنگ مي كردند. از كانال همان طلبه تواب به آقا هادي چنين گفته شده بود كه جناحي از سازمان مجاهدين و هم چنين نيروهايي كه وابسته به آن سازمان است نسبت به آيت الله منتظري ملايمتر و خفيفتر فكر مي كنند و كلاً اين جناح و اين خط و اين طيف بود كه آقا هادي معتقد شده بود بايد با اين كانال كه آنها معتقدند مثلاً با آيت الله منتظري ملايمترند مرتبط باشد. و آقا هادي مي گفت سازمان مجاهدين بر اين رژيم ارجحيت دارد و ما معتقد بوديم كه درصورت بروز فعل و انفعالات داخلي مشهوريت و قداست آيت الله منتظري خيلي كارساز است. "
     اما در مورد ساده انديشي شما كه "اظهر من الشمس " است. ولي ذكر همين نكته بس است كه با اين كه مهدي هاشمي را از بچگي بزرگ كرده ايد، او را متقي و متدين و طرفدار انقلاب مي دانيد در حالي كه او به اعتراف خودش دهها صفت بسيار "بد " براي خود قائل بود.
     حضرت آيت الله!
     آيا باز هم عقيده داريد كه تكرار جمله "آيا مي دانيد... "ها كه شرم از بازگو كردن آنها دارم از خود شماست؟ و آيا حق نيست امام با دلي پرخون و قلبي شكسته فرياد بزنند:
     "ما بايد مدافع افرادي باشيم كه منافقين سرهاشان را در مقابل زنان و فرزندانشان در سر سفره هاي افطار گوش تا گوش بُريدند. " 
     حرف ما اين است كه چرا هر چه نوشتند امضاء مي كنيد؟ آيا جواب خون شهدا را مي توانيد بدهيد؟ جواب آنهايي را كه براي حفظ نظام از خود گذشتند و شما براي دل خوشي چند ليبرال حاضريد به صورت غيرواقعي مطلب را به گونه اي مطرح كنيد كه مرحوم سامي را نظام نابود كرده است. از اين مسائل است كه امام فرياد مي زنند كه: "نفوذيها بارها اعلام كرده اند كه حرف خود را از دهان ساده انديشان موجه مي زنند. "
     آيا نبايد امام با درد و رنج بفرمايند: "نبايد براي رضايت چند ليبرال خود فروخته در اظهار نظرهاي و ابراز عقيده ها به گونه اي غلط عمل كنيم كه حزب الله عزيز احساس كنند جمهوري اسلامي دارد از مواضع اصوليش عدول مي كند. "
     آيا نبايد به شما تشر بزنند كه: "من به آنهايي كه دستشان به راديو و تلويزيون و مطبوعات مي رسد و چه بسا حرفهاي ديگران را مي زنند صريحاً اعلام مي كنم تا من هستم نخواهم گذاشت منافقين اسلام اين مردم بي پناه را از بين ببرند. "
     حضرت آيت الله! 
     با ذكر اين همه اسناد و اعترافات باور نداريد كه ساده انديش بوده و آنچه نوشته ايد تراوش ذهن نهضت آزادي و منافقين است. من مطمئن هستم يك بند از (آيا مي دانيد) هايي كه به امام نوشته ايد راست نيست. 

     امام يك سال قبل از دستگيري او (مهدی هاشمی) از هر راهي كه ممكن بود شما قبول كنيد تلاش نمودند كه وقتي اقدام به دستگيري ايشان مي شود به عنوان عضو دفتر شما نباشد. ولي شما دست بردار نبوديد لذا نامه اي بسيار محترمانه براي شما نوشتند كه متن آن را در اول اين رنجنامه آوردم.
شما در جواب چنين نامه اي پاسخ تندي داديد كه همه تعجب كرديم. ولي امام تحمل كردند، ديري نپائيد كه دست به اعتصاب زديد و طيف مرموز آقاي مهدي هاشمي اين اعتصاب را با تيتر درشت "چرا ملاقاتهاي قائم مقام رهبري لغو شده است؟ " كه يكي از علل آن را دستگيري آقا مهدي هاشمي نماينده حضرتعالي در نهضتها آوردند، بصورت اعلاميه منتشر كردند.
     ولي امام با كمال بزرگواري شما را خواستند و شما در جلسه اي در منزل اينجانب كه سران سه قوه و آقا نخست وزير بودند شركت كرديد. از ابتدا معلوم بود كه به شما گفته بودند كه زير بار هيچ پيشنهادي نرويد تا آقا مهدي را آزاد كنند چرا كه با همه با خشونت برخورد كرديد. اما در اين جلسه با تواضع بسيار از شما خواستند: "كه اعتصاب خود عليه نظام را بشكنيد. "
     به شما گفتند: آيا شما ماها را دشمن خود مي دانيد؟ يقيناً اين را نمي توانيد بگوئيد. "
     بعد با حالت بسيار صميمي و گرم فرمودند: "من از شما خواهش مي كنم كه اين كارها را كنار بگذاريد و مشغول كار خود بشويد. "
     قبول نكرديد.  فرمودند: "من ارادت به شما دارم، من مخلص شما هستم از اين مريد و مخلص خود قبول بفرماييد و به كار خود مشغول شويد. "
     با كمال خشونت گفتيد "لا يكلّف الله نفساً الا وسعها ".
     در اين هنگام من به دوستان نگاه كردم ديدم همگي از شرم و حيا سرهاشان را پايين انداخته اند و آقاي خامنه اي اشك در چشمانشان بود آقاي رفسنجاني و من در جلو امام به شما گفتيم كه شما قائل به ولايت فقيه هستيد و بقول خودتان 700 صفحه پيرامون آن مطلب نوشته ايد (البته تا آن موقع)، چرا گوش به حرف امام نمي دهيد؟ باز همان جمله "لا يكلف الله نفساً " را به زبان آورديد و امام با خونسردي به شما نگاه مي كردند. مسلم وسواسان خناس به شما گفته بودند كه نبايد كوتاه بياييد تا آقا مهدي را آزاد كنند.
     چند وقتي بعد از اين قضايا روزي كه در مورد شما بحثي پيش آمد، امام فرمودند: "من حاضرم با آقا هادي ملاقات كنم. "
     من خيلي تعجب كردم و اين بدنبال نامه شما به آقاي نخست وزير بود كه اطرافيانتان آن را به صورت شب نامه پخش كردند. امام با محبت با آقاي هادي برخورد نمودند و به ايشان گفتند: "آقاي منتظري را از چنگال نهضت آزادي و آخوندهاي مرتجع نجات دهيد (نزديك به اين مضامين). "
     امام مي خواستند تمام راههاي حفظ شما را پيموده باشند چرا كه بعد از ملاقاتي كه شما چندي بعد از ديدار امام با آقا هادي با حضرت امام داشتيد اجازه دادند خبر ملاقات با آقا هادي پخش گردد. آيا از حكم تبعيد آقا هادي توسط امام، تا پذيرش او و نقل خبرش از راديو و تلويزيون راه كوتاهي بود كه امام پيمودند؟ قضيه آقا هادي و ديدارش با امام از آن گونه مسائلي بود كه براي هيچ يك از بچه هاي حزب اللهي قابل هضم نبود و من روزهاي سختي را گذراندم چرا كه از بچه هاي اطلاعات و كميته و سپاه و جهاد تا حوزوه هاي علمي قم و مشهد و ساير شهرها مرا نفرين مي كردند ولي من به جان خريدم. آخر مگر هر چه از دوست مي رسد نيكو نيست؟ با اينكه من فرزند امام بودم و بيست سال از آقا سعيد بزرگتر بودم از ايشان تقاضاي ملاقات كردم اما نپذيرفت ولي از آنجا كه قرار گذاشته بوديم از چيزي بدمان نيايد چند روز بعد مجدداً اين تقاضا را تكرار كردم اجازه نفرمودند. آيا همه اينها از باب محبت به شما نبود گوشزد نمودن خطر ليبرالها و منافقين از باب ارادت نبود؟

     علاوه بر اينها با اين كه معظم له با قائم مقامي شما مخالف بودند و آيت الله آقاي محمدي گيلاني شاهد اين قضيه است، به خاطر حفظ مصلحت سكوت كردند. در جواب اين همه محبتها وقتي از شما با لحن ملايم و جملاتي از اين قبيل كه من به شما ارادت دارم از شما خواستند از مهدي هاشمي دست بكشيد و اعتصاب نكنيد شما چه كرديد. باز هم معتقديد امام با دوست و هم فكر خود خوب عمل نكرده است.
     ما زماني در مورد شما فكر مي كرديم كه اگر امام از شماـ مثلاًـ بخواهند براي حفظ اسلام و كيان نظام فرزند خود را قرباني كنيد بي درنگ انجام مي دهيد ولي شما در آن شب تصورات زيباي همه دوستانتان را خرد و باطل كرديد و ما تا حال دم برنياورديم چرا كه تضعيف شما را جايز نمي دانستيم.
     حضرت آيت الله! 
     نامه هاي اخير شما در دفاع از منافقين خيال مي كنيد كار خودتان بوده است بعداً سخنان آقاي مهدي هاشمي را مي آورم كه چگونه اين طيف در طول چند سال كار روي شما موضع شما را به طرف دفاع از منافقين سوق دادند و جنابعالي را به سقوط كامل پيش حزب الله كشيدند.
     يادتان هست در ملاقات آخر خود با امام شما نيم ساعت حرف زديد و امام سكوت كردند وقتي بلند شديد برويد امام فرمودند: "بيشتر حرفهاي شما درست نبود، خدا انشاءالله مرا ببخشايد و مرگم را برساند. "
     امام تنها همين دو جمله را فرمودند آيا از خود پرسيده ايد كه چه كرديد كه امام مرگ خود را از خدا خواسته است و آن را به اطلاع شما رسانده است؟
     آقا مهدي در اين مورد مي گويد: "آقا هادي ازمن خيلي داغتر بود او مي گفت خميني چند روز ديگر خواهد مرد و مسئله حل خواهد شد"
 
     حضرت آيت الله!  در نامه به امام نوشته ايد: "شنيده شد فرموده ايد فلاني مرا شاه و اطلاعات مرا ساواك شاه فرض كرده است البته حضرتعالي را شاه فرض نمي كنم ولي جنايات اطلاعات شما و زندانهاي شما روي شاه و ساواك را سفيد كرده است. من اين جمله را با اطلاع دقيق مي گويم. "
     حضرت آيت الله! اطلاع دقيق شما كه معلوم شد چگونه است. مثل اين حرف شماست كه در نامه اي به امام نوشته ايد: "من از كارگردانان اطلاعات در مورد زندانها اطلاعاتم بيشتر است "!
     تو را به خدا اين حرف خنده دار نيست؟ آيا شما از وزارت اطلاعات بيشتر اطلاع از وضع زندانيان و زندانها داريد؟ از اينها گذشته لابد يادتان نرفته است كه به امام نوشته ايد: "حق را مي گويم اگر چه تلخ باشد. من تمام خصوصيات سيد مهدي را مي شناسم او مخلص اسلام و انقلاب است فردي متدين است از بچگي او را مي شناسم تقواي او از آقاي ري شهري كمتر نيست. "
     حضرت آيت الله!
     آيا اطلاع دقيق شما از همين گونه كه نوشتم نيست؟ اصلاً اين سؤال براي من هميشه مطرح بوده است كه چرا شما زود و سريع اطلاع دقيق از قضايا پيدا مي كنيد؟. آيا واقعاً از خود پرسيده ايد كه چرا اين قدر زود قطع پيدا مي كنيد؟ براي روشن شدن منشأ اين اطلاع دقيق توجه شما را مجدداً به نوشته مهدي هاشمي جلب مي كنم:  "ايجاد تسهيلات لازم جهت ملاقات نيروهاي مسئله دار و معترض با آقا، چون دكتر پيمان و وابستگان به نهضت آزادي و مسامحه و موافقت با رفت و آمد افرادي چون ارمي (طلبه منافق تائب) در بيت آقا. او (آقا هادي) در اين باره مي گفت به نظر آقا چون اين افراد (منافقين) تائب هستند رفت و آمدشان بلااشكال است. "
     حال شما خود قضاوت كنيد منشأ يك چنين ديدگاهي با توجه به رفت و آمد ليبرالها و منافقين و با توجه به تحليلي كه شرح آن در پرونده آقاي مهدي هاشمي (سندهاي 24/1 تا 24/4) رفت چيست؟ و نيز خود قضاوت كنيد كه منشأ چنين ديدگاهي از شما با توجه به اين كه آقا هادي معتقد به كانال احتياطي و يدكي در خارج از كشورـ آن هم از طريق منافقين بود و علاوه بر اين معتقد بود منافقين بر اين رژيم ارجحيت دارند چه مي تواند باشد؟ آيا با آنچه در بالا آمد به نتيجه اي غير از اين مي رسيديد كه بگوئيد.
"جنايات اطلاعات شما و زندانهاي شما روي شاه و ساواك شاه را سفيد كرده است؟ "
     حضرت آيت الله! اگر اين نامه ها و مصاحبه ها و نوشته هاي آقا مهدي هاشمي را نشان شما و افراد بيتتان نمي داديم امروز نمي توانستيم ثابت كنيم كه شما بلندگوي منافقين و ليبرالها شده ايد.
     درنامه اي كه به تاريخ 67/5/9 به حضرت امام نوشته ايد كه يقيناً باعث خوشحالي منافقين و ليبرالها شد و در اين نامه قلب امام زمان روحي له الفدا را نيز به درد آورديد، آمده است:
"اعدام بازداشت شدگان اخير را ملت و جامعه پذيراست و ظاهراً اثر سويي ندارد. "
لابد اگر اثر سويي داشت مي بايست دست از آن برداشت و از كساني كه فرزندان اين آب و خاك را قتل عام كرده اند چشم پوشيد؟
     در همين نامه 67/5/9 نوشته ايد: "ما تا به حال از خشونتها نتيجه اي نگرفته ايم. "
     حضرت آيت الله! 
     ما اصولاً خشونتي به خرج نداده ايم. آيا آيت الله صدوقي، آيت الله اشرفي اصفهاني، آيت الله دستغيب، آيت الله مدني، آيت الله قاضي با خشونت ما كشته شدند؟ آيا شهداء حزب جمهوري اسلامي با خشونت ما كشته شدند؟ آيا شهيدان عزيز باهنر و رجايي با خشونت ما كشته شدند؟ آيا صدها نفر از فرزندان عزيز امام از پاسداران سپاه، كميته و بسيج در سراسر ايران با خشونت ما كشته شدند؟ آيا قدوسي و رباني املشي را ما با خشونت شهيد كرده ايم؟ آيا هزاران نفر از مردم حزب اللهي و خوب كوچه و بازار را ما با خشونت كشته ايم؟ آيا ما در معابر بمب گذاشتيم و هواپيماها را ربوديم؟ آيا ما سر سفره هاي افطار سرهاي بچه هاي انقلابي را گوش تا گوش در مقابل زن و فرزندانشان بريديم؟
ما تنها كاري كه كراده ايم اين بوده كه نگذاشتيم مهدي هاشمي و برخي از توابين و نهضت آزادي و پيمان و ديگر ليبرالها و منافقين نزد مردم عادل و متدين معرفي شوند. ما مطالب دروغ و ساخته و پرداخته آنها را ننوشتيم و به راديوهاي بيگانه نداديم.
     بارها و بارها شيهد بزرگوار آقاي محمد منتظري مي گفت: "منزل پدر من جاي امن منافقين است و من نخواهم گذاشت منافقين آنجا را تصاحب كنند. "
     ولي ديديد كه به هر وسيله اي بود آنها او را از پاي درآوردند و منزل شما تصاحب شد. معذرت مي خواهم كه قلمم گاهي تند مي شود چرا كه ما صراحت را از شما آموخته ايم.
     درنامه 67/5/9 مطالبي نوشته ايد كه دل امام و مردم حزب الله را خون نموده ايد كه مطالب آن از هر كس باشد در قعر جهنم است.
     حضرت آيت الله!
     مطالب شما حرفهاي تازه اي نبود بلكه ده سال است راديوهاي بيگانه همان حرفها را مي زنند و امام و نظام را به اتهامات واهي كشتن زنهاي بچه دار و قتل عام هزاران نفر در چند روز و غيره متهم مي كنند.
     حضرت آيت الله! 
     بحث من اين است كه چرا هميشه كساني كه از منافقين و ليبرالها دفاع مي كنند مورد اعتماد شما هستند ولي كساني كه از اول با انقلاب و امام بوده و هستند جنايت كارند؟

     در همين نامه 65/10/19 نوشته ايد: "امروز خانواده اميد نجف آبادي آمده بودند كه او (يعني اميد) به وسيله تلفن با گريه گفته است: به آقا بگوييد به داد ما برسد، كه تلفن را قطع كردند، اين آقاي اميد مردي است مجتهد و از مدرسين منظومه و اسفار و در زمان اختناق رساله و تحرير حضرتعالي را محرمانه چاپ و منتشر مي كرد. "
     جناب آقاي منتظري!
     حتماً ميدانيد كه اميد نجف آبادي چه مفاسدي داشت و سرنوشت او با قوم لوط گره خورده بود. مگر فروش و چاپ رساله و تحرير و مبارزه موجب ميشود كه از كسي كه محكوم به اعدام است دفاع كنيم. و اما دفاع شما از آقاي اميد نجف آبادي هم بدليل ساده انديشي شما به جهت القائات و فشارهاي همه جانبه و حساب شده افراد بيت شماست
     حضرت آيت الله! طيف مهدي هاشمي هنوز هم دست از شما برنمي دارند چرا كه آنها امام را قبول ندارند چه رسد به شما و به قول امام چون اعتقاد به ارتباط با منافقين و ليبرالها دارند هيچ پلي را بهتر از شما نديدند. و اين را بارها گفته اند. وقتي امام تأكيد روي رسيدگي به مسايل مهدي هاشمي داشتند معلوم بود با هوش و ذكاوت سرشار خود مسايل را تحليل مي كردند متأسفانه شما كه برادرش دامادتان بود وپدرش استادتان و به قول خودتان او را از بچگي بزرگ كرده بوديد و از تمام خصوصياتش اطلاع داشتيد هرگز او و طيف او را نشناختيد.
     شما فرزند عزيز و بزرگوار خود را هم نشناختيد او را ديوانه معرفي كرديد در حاليكه حضرت امام مرحوم محمد منتظري، چريك واقعي جهان اسلام را فرزند اسلام و قرآن خواندند.
     ملت عزيز ايران مي بيند كه چگونه مستند و روشن، نقشه شوم اين باند كثيف را روشن كردم و نشان دادم كه قضيه آقاي منتظري هرگز به خاطر چند انتقاد سطحي از اوضاع كشور كه از راديو، تلويزيون پخش مي شد نبود، به خاطر بدگويي و ذهنيات ايشان نسبت به مسئولين نظام و يا تصفيه جناحي از نظام عليه جناحي ديگر نبوده است، بلكه نقشه اي بوده است حساب شده كه با سياستهاي خارجي هم هماهنگي هاي لازم صورت گرفته بوده كه به عقيده امام اين نقشه با پل آقاي منتظري تحقق يابد و بلافاصله ايشان را نابود كرده و كشتن ايشان را به دست حزب الله طرفدار امام جا بزنند.
     امام بارها فرموده اند كه اطرافيان آقاي منتظري به محض اين كه استفاده لازم را از ايشان كردند ايشان را نابود مي كنند. اين سخن امام كه سالها قبل فرموده اند بعد از چند سال براي ما روشن شد.
     از آنجا كه امام آقاي منتظري را فردي ساده لوح مي دانند و از ايشان خواستند تنها به درس و بحث بپردازند و از كارهاي سياسي اجتناب كنند در مورد درس و بحث چيزي نمي نويسم آنچه من آوردم گوشه ايست از توطئه اي عميق عليه نظام اسلام و مسلمين و ميهن اسلاميمان. توطئه اي بود بسيار حساب شده عليه شخص امام ومسئولين رده بالاي نظام.توطئه اي عليه تمامي افرادي كه با عشق امام زيستند و با عشق امام مبارزه كردند، كه مي خواستند بدست فقيهي وارسته كه ساليان دراز در كنار امام بوده است انجام دهند. چرا كه ليبرالها و منافقين از آنجا كه پايگاه مردمي ندارند خود نمي توانند ابتدا وارد عمل شوند، پس راهي غير از بيت ايشان پيدا نمي كردند.
     البته روشن است كه بعد از اين نامه عده اي نامه اي تنطيم كنند كه هر چه اينجا آورده ام نادرست است اما خدا و مردمي كه با تعقل و تفكر به مسائل مي نگرند بهترين قضاوت كنندگانند، خداوندا تو مي داني كه من عاشق آقاي منتظري بودم. خداوندا تو مي داني كه امام بيش از سه سال است همه گونه تلاش خود را نمود تا آيت الله منتظري كه حاصل عمرش بود آگاه شود كه چه نقشه شومي در كار است. خدايا خودت كمك فرما تا ايشان آگاه شود و به خيل دوستان امام ملحق گردد. 
     نوشته ايد: "مجاهدين خلق اشخاص نيستند، يك سنخ تفكر و برداشت است يك نحو منطق است، منطق غلط را بايد با منطق صحيح جواب داد با كشتن حل نمي شود بلكه ترويج مي شود. "
     حضرت آيت الله منتظري! اولاً: چه شد كه منافقين، پس از ده سال دوباره مجاهدين شدند كه اگر منطقشان را تصحيح كنند بر نظام اسلامي رجحان داشته باشند.
     ثانياً: مجاهدين خلق با منطق، ائمه جمعه، شهداي محراب را كشتند؟
     مجاهدين خلق با منطق، حزب را منفجر كرده و 72 تن از ياران با وفاي امام را كشتند؟
     مجاهدين خلق با منطق، رئيس جمهور و نخست وزير و بقيه را كشتند؟
     مجاهدين خلق با منطق، تعداد كثيري از عزيزان اين نظام مانند شهيد قدوسي، هاشمي نژاد و... را كشتند؟
     مجاهدين خلق با منطق، نمازهاي جمعه را به آتش كشيدند؟
     مجاهدين خلق با منطق، اين همه وكيل و وزير را از اين جمهوري كشتند؟
     مجاهدين خلق با منطق، شبها به شكار حزب الله مي رفتند و صدها نفر افراد معمولي كوچه و بازار را كشتند؟
     مجاهدين خلق با منطق، هواپيماهاي اين مردم را دزديدند و به عراق فروختند؟
     مجاهدين خلق با منطق، در ايران جاسوسي مي كنند؟
     مجاهدين خلق با منطق، با صدام همكاري كرده بچه هاي حزب الله را در جبهه هاي جنگ در عمليات مختلف كشتند؟
     مجاهدين خلق با منطق، مي خواستند تا تهران بيايند؟
     مجاهدين خلق با منطق، هواپيماي حامل شهيد محلاتي و بقيه افراد از هيئت هاي قضايي و نظامي و مردم عادي را شناسايي كردند و به دولت عراق اطلاع دادند تا سرنگون كنند؟
     مجاهدين خلق با منطق ...؟؟؟
     تنها، مجاهدين خلق با منطق، خود افراد بيت شما را از خودشان كردند به صورتي كه به تائبين آنان اجازه رفت و آمد درمنزلتان را داديد.
     مجاهدين خلق با منطق، خود شما را به آنجا كشاندند كه امام را كشنده زنهاي بچه دار معرفي كرديد.
     مجاهدين خلق با منطق، خود شما را به آنجا كشاندند كه بچه هاي اطلاعات فرزندان امام زمان عليه السلام را از ساواكيهاي شاه بدتر دانستيد.
     مجاهدين خلق با منطق، خود شما را به آنجا كشاندند كه نامه هايي در دفاع از آنان نوشتيد.
     اين نامه به پايان رسيد ما همچنان در اول وصف خيانتهاي آشكار و پنهان اطرافيان جنابعالي مانده ايم.

     حضرت آيت الله:
اگر از منافقين و ليبرالها و طيف مهدي هاشمي جدا نشويد مطمئن باشيد تمامي حزب اللهي ها در آخرت در مقابل پيامبر اكرم جلوي شما را خواهند گرفت. والسلام علي من اتبع الهدي
                                                                                                 احمد خميني 1368/2/9

+   یکم دی 1388- نويسنده : ...--« ابراهیم صفری »--... 


http://www.esafari.ir
Copyright © 2002 - 2009
« Ebrahim Safari »