تبليغاتX
مدیریت، اقتصاد و توسعه - هر جنگی که تیر نمی خواد

مدیریت، اقتصاد و توسعه

نکته های اقتصادی، انگاره های مدیریتی و دغدغه های توسعه ایران

     ¤- آخرین کتابی که برای دخترم صدف خوندم «نمکی و دیو بد زبون» بود. افسانه دختری کوچولو به نام نمکی که در یک خانه بزرگ زندگی می کرد. این خانه دارای هفت در بود و نمکی هر شب مسئول قفل زدن به درها بود تا اهالی  آن خونه بزرگ از شر دیو پیر و بد اخلاقی که در آن نزدیکی ها زندگی می کرد در امان باشند.
     یک شب نمکی یادش میره که یکی از درها رو ببنده و دیو وارد خونه میشه... از نمکی خوشش میاد و اونو با خودش میبره. اما نمکی که دختر با هوشی بود با همکاری دیگران و با زبون خوش و مهربانی و زیرکی، دیو رو از پای در میاره و با پیروزی و شادمانی به خونه برمیگرده و میگه :
     سلام سلام اهل خونه           هر کسی این رو میدونه
     نمکی با هوش و زرنگ           برگشته از میدون جنگ
     هر جنگی که تیر نمی خواد          تفنگ و شمشیر نمی خواد
     با حرف های خوب و قشنگ          میدون دشمن میشه تنگ
     این قصه را از آن جهت نقل کردم که شاید نکته آموزنده آن برای بزرگترها و خصوصا" اهالی سیاست جذاب باشد. البته نمکی، جنگ نرم را پیشنهاد می کند و در حالی که با دشمنی بزرگ و جنگی نابرابر روبروست اما با حرف های خوب و قشنگ پیروز می شود....
+   نوزدهم دی 1388- نويسنده : ...--« ابراهیم صفری »--... 


http://www.esafari.ir
Copyright © 2002 - 2009
« Ebrahim Safari »